دانابات: یک پیام کمک برای لولو یک پیام کمک برای لولو.
{صداهای نامفهوم}
دانابات: لولو؟ لولو ؟ چرا حرف نمیزنی؟
{صداهای نامفهوم}
دانابات: من متوجه حرفت نشدم.
{افکت تغییر رنگ آقای پی}
آقای پی: سلام دانابات سلام لولو اتفاقی افتاده؟ الآن نصف شبه من خواب بودم که صدای سر و صدا شنیدم
دانابات: آره الآن شبه و زمانیه که لولو باید پادکست درست کنه.
آقای پی: یعنی الآن بچهها دارن میشنون؟
دانابات: بله شنوندگان پادکست لوچیستان دارند به ما گوش میدن.
آقای پی: سلام بچهها خوبین؟ دماغتون چاقه؟ خب پس چرا لولو حرف نمیزنه.
دانابات: نمیدانم لولو اینجاست ولی حرف نمیزنه فقط یک صداهایی در میاره انگار میخواد حرف بزنه ولی نمیتونه.
آقای پی: هان؟ بذار یه ذره فکر کنم ببینم یه بکر فکر به کلهام میاد؟
دانابات: اون فکر بکره.
آقای پی: تو هم که شدی مثل ستوان. آهان فهمیدم یه فکر بکر. لولو بیا این کیبورد کامپیوتر استودیو روی این تایپ کن چی شده که نمیتونی حرف بزنی.
{صدای تایپ کیبورد}
آقای پی: بچهها لولو نوشته که داشته به حرف عرفان صفری گوش میداده. دانابات صدای عرفان رو پخش کن ببینیم منظور لولو چیه؟
عرفان صفری: سلام لولو من عرفان صفری هستم از بوشهر برای ماموریت بعدی ورد کرهی دیودونگ رو یادت نره چون گیر میکنی من الآن برات میخونم. دیودونگ النگ دولنگ دیودونگ پلنگ ملنگ دیودونگ اجی مجی بیدرنگ.
آقای پی: خب این که خیلی خوبه. عرفان راست میگه.
{صدای تایپ}
آقای پی: لولو نوشته که داشته ورد رو حفظ میکرده که یهو یه جاش رو غلط میخونه. حالا هم طلسم دیودونگ قاطی پاتی کرده لولو یه طلسمی شده که نمیدونه چطوری درست میشه ولی لولو فعلا نمیتونه حرف بزنه.
دانابات: اینجوری که خیلی بد شد. چون الآن یک نفر یک تقاضای کمک برای لولو فرستاده.
آقای پی: کی کمک خواسته صداش رو پخش کن ببینم.
امیرحسین: سلام لولو من امیرحسینم ناداوان رفته کلمپه کلمپکها رو طلسم کرده که همه رنگاشون شبیه هم بشه. جعبهی طلسم اندازهی نانو کوچولو شده باید یه جوری کلمپکها رو همرنگ درخت خودشون بکنی. کلمپکها خیلی عصبانی شدن دیگه جنگ شده.
آقای پی: چی؟ ناداوان رفته کلمپه؟ وای حالا چه کار کنیم.
{صدای تق تق }
دانابات: یکی داره میزنه به پنجره.
آقای پی: ا ا ستوان ویزبیه بذار پنجره رو باز کنم.
{صدای باز شدن پنجره}
ویزبی: آقای پی آقای پی چه خوب که بیداری. بدو باید لولو رو پیدا کنیم.
آقای پی: لولو همینجاست ایناهاشش.
{صدای نامفهوم}
ویزبی: ا لولو سلام تو چرا حرف نمیزنی.
آقای پی: برای اینکه ورد جادویی کرهی دیودونگ رو اشتباهی خونده. الان هم نمیتونه حرف بزنه.
ویزبی: عجب وضعیت قاراشمیشی شده.
آقای پی: وضعیت چی چی؟ قارش و قورش چیه دیگه.
ویزبی: بابا قاراشمیش یعنی به همریخته در هم و برهم. آخه همین الآن یه ایمیل از آقاشاه گرفتم که کلمپه به هم ریخته.
آقای پی: میدونم میدونم.
ویزبی: گفته کلمپکها همه رنگ هم شدن.
آقای پی: میدونم میدونم.
ویزبی: گفته که عصبانی هستند.
آقای پی:میدونم میدونم.
ویزبی: ا آقاشاه به من ایمیل داده تو از کجا میدونی که هی میگی میدونم میدونم.
آقای پی: بابا امیرحسین پیام کمک فرستاده برای لولو و گفته که ناداوان رفته کلمپه و همهی این کارهایی که تو گفتی رو کرده.
ویزبی: چی؟ پس کار ناداوان دیو ناقلا است؟!
آقای پی: آره حالا باید چی کار کنیم.
ویزبی: خب معلومه باید زود تند سریع بریم به کلمپه ببینیم ناداوان داره چه آتیشی میسوزونه.
آقای پی: آتیش نمیسوزونه که داره کلمپکها رو رنگ میکنه.
ویزبی: بابا این یک اصطلاحه. واقعا که آتیش نمیسوزونه. یعنی داره خرابکاری میکنه.
آقای پی: آهان آهان تازه فهمیدم خب میخوای با کرهی دیودونگ بریم. من وردش رو بلدم.
ویزبی: بریم
آقای پی: اول باید وردش رو بخورنیم. دست من رو بگیر. دیودونگ النگ دولنگ دیودونگ پلنگ ملنگ دیودونگ اجی مجی بیدرنگ.
ویزبی: خب بعدش باید چی کار کنیم.
آقای پی: بعد باید روی کرهی دیودونگ اونجایی که میخوایم بریم رو انتخاب کنیم.
ویزبی: خب آقای پی این یه کرهی کوچولوه که روش نقشهی زمینه. ما میخوایم بریم سیارهی کلمپه. سیارهی کلمپه که روی زمین نیست که.
آقای پی: ای بابا راست میگیها.
ویزبی: بدو بدو بیا با آسانسور خودمون بریم تا دیر نشده.
{صداهای نامفهوم}
آقای پی: وایسا وایسا ببینیم لولو چی میخواد بگه. لولو تایپ کن.
{صدای کیبورد}
آقای پی: میگه که منم با خودتون ببرید میخوام به حساب ناداوان برسم.
ویزبی: آخه لولوجان تو الآن طلسم شدی حرف نمیتونی بزنی. اونجا یهویی گم بشی بیفتی گیر این کلمپکهای عصبانی خطرناکه.
{صدای کیبورد}
آقای پی: داره مینویسه که حد اقل لوبین رو با خودتون ببرید که هم بچههایی که دارن پادکست لوچیستان رو گوش میکنند صداتون رو بشنون هم اینکه اگه سوالی بود بفرستید من و دانابات کمکتون کنیم.
ویزبی: خیلی فکر خوبیه. بده من اون لوبین رو.
آقای پی: نه من باید لوبین رو بذارم سرم.
ویزبی: نخیرم لوبین رو داده به من من باید سرم کنم.
آقای پی: کی گفته.
ویزبی: اصلا مگه تو دستیار من نیستی؟
آقای پی: چرا هستم.
ویزبی: مگه تو یه چمدون گنده نداری؟
آقای پی: چرا دارم.
ویزبی: پس لوبین رو سر من باشه بهتره.
آقای پی: هان؟ یه چیزی اینجا اشتباهه ولی به نظر منطقی هم مییاد.
ویزبی: بده من دیگه. دیر شد بریم به سمت آسانسور
آقای پی: باشه بریم.
{صدای پای آقای پی و پرواز ویزبی}
ویزبی:
ویز ویز ویز ویزو ویز.
کلمپه ویز ویز کلمپه
گیچ پوچ توچ ماچ موچ
فییییییییش میییییش موررووووووووووج
{افکت آسانسور}
آقای پی: خب حالا تا برسیم به کلمپه چی کار کنیم؟
ویزبی: بذار میکروفون لوبین رو امتحان کنم. یک دو سه یک دو سه امتحان میشه.
دانابات: ستوان ویزبی صدات میاد بچهها میشنون.
ویزبی: ا بچهها میشنون. خب پس تا برسیم اونجا خوبه که به بچهها یه چیزی بگم. بچههایی که دارین پادکست لوچیستان رو گوش میدید. یادتون باشه بعد از این قسمت برید و پادکستهای من رو هم گوش بدید. از هر جایی که پادکست گوش میدید یعنی اپل پادکست، کستباکس یا اسپاتیفای، سرچ کنید سیارهی کلمپه.
آقای پی: آره بچهها من و ستوان کلی ماجراهای جورواجور داریم در کلمپه. در ضمن پادکست سوالهای یهویی..
ویزبی: چیه تو دوباره میکروفون دیدی سریع خواستی پادکست خودت رو تبلیغ کنی.
آقای پی: خب تو هم داری پادکست کلمپه رو تبلیغ میکنی دیگه.
ویزبی: این فرق داره.
آقای پی: چه فرقی؟!
{صدای آسانسور}
ویزبی: رسیدیم فعلا بیا بریم تا من فکر کنم ببینم چه فرقی داره.
{صدای راه رفتن و بال زدن}
آقاشاه: ستوان ویزبی آقای پی چقدر دیر کردید.
ویزبی: ا آقاشاه سلام شما جلو آسانسور بودین؟
آقاشاه: آره دیگه اینجا همه چی به هم ریخته قاطی پاتی شده.
آقای پی: بله قاراچی میچی.
آقاشاه: چی؟ قاراچی میچی یعنی چی؟
ویزبی: قربان منظورش قاراشمیشه.
آقاشاه: آهان آره اینجا اوضاع قاراشمیش شده. همه کلمپکها رنگشون شبیه هم شده.
آقای پی: یعنی چه رنگی ؟
آقاشاه: سیاه سفید شدن. ما یه شب خوابیده بودیم دیدیم صداهای عجیب و غریبی مییاد. از پنجره نگاه کردیم دیدیدم همه کلمپکها دارن گریه میکنند چون سیاه و سفید شده بودن دیگه رنگ درخت خودشون نبودن.
ویزبی: ای بابا طفلکیا. حتما فکر کردن گم شدن.
آقاشاه: آره دیگه بعد هم شروع کردن به دعوا کردنِ با هم. چون هیچکدوم معلوم نبود مال کدوم قبیله است. ما اصلا نمیفهمیم که چی شده.
آقای پی: ولی ما میدونیم آقاشاه. کار ناداوانه.
آقاشاه: ناداوان؟ نادوان کیه دیگه.
آقای پی: یه دیو ناقلاست که هی میره اینور و اونور و همه چی رو طلسم میکنه چپکی میکنه.
آقاشاه: عجب شما از کجا میدونین.
ویزبی: یکی از بچهها که فهمیده بود ناداوان اومده اینجا برای لولو پیام فرستاده که بیاد اینجا به شما کمک کنه.
آقاشاه: لولو ؟ لولو کیه دیگه. نکنه منظورتون لولوخرخره است.
ویزبی: نه قربان. لولو اسمش لو فامیلیش بت. ولی همه صداش میکنن لولو. یه خفاش جهانگرده که میره همه جا چالشهای سخت رو حل میکنه و طلسم ناداوان رو میشکونه. اسم پادکستش هم لوچیستانه.
آقاشاه: بذار تو گوشی سرچ کنم لوچیستان آهان پیداش کردم.
آقای پی: یادتون نره دکمه سابسکرایب رو بزنین.
آقاشاه: باشه. خب حالا لولو چرا نیومد به ما کمک کنه.
ویزبی: آخه خودش طلسم شده. نمیتونه حرف بزنه. این کلاهی هم که میبینی روی کلهی منه اسمش لوبینه که مال لولوئه. داده به ما که بیایم اینجا به شما کمک کنیم.
آقاشاه: چه کلاه عینک باحالی. کاش برای ما بود. حالا ما چطوری باید ناداوان رو پیدا کنیم؟ چطوری باید طلسمش رو از بین ببریم؟
دانابات: رادار لولو به لوبین وصله شما میتونین رادار بزنین و ناداوان رو پیدا کنین.
آقاشاه: این کی بود دیگه.
آقای پی: این داناباته با لوبین حرف میزنه از تو استودیو تو زمین.
آقاشاه: این لوبین شما چقدر باحاله خانم لوبت. یادتون باشه بعدا چندروزی به من قرضش بدین با ملکه صحبت کنم.
ویزبی: خب قربان من با اجازهتون برم رادار بزنم ببینم ناداوان رو پیدا میکنم یا نه.
آقای پی: تو مگه بلدی رادار بزنی؟
ویزبی: نه تو بلدی؟
آقای پی: بله هر دفعه باید بری بالای اونجایی که میخوای رادار بزنی بعد بگی رادار چرخشی به چپ چپ به راست عقب جلو چی اینجاست.
ویزبی: باشه الان میرم.
{صدای پرواز مگس}
ویزبی: حالا بذار ببینم دکمهی این رادار کجاست. آهان پیداش کردم.
{آهنگ رادار}
ویزبی: رادار چرخشی به چپ چپ ب راست راست عقب و جلو چی اینجاست.
{افکت رادار}
آقای پی: دادههای رادار رو بخون.
ویزبی: دادههای رادار میگه که کلمپکها دارن میزنن تو سر و کله هم. اونجا رو اون کلمپک گنده نشست رو کلهی اون یکی کلمپکه. آهای پاشو پاشو. من یه دقیقه بریم این دوتا رو جدا کنم. آقای پی بیا این لوبین دست تو الان بر میگردم.
{صدای پرواز آقای پی}
آقاشاه: ا کجا رفت ویزبی. بیا باقی دادههای رادار رو بخون.
آقای پی: قربان بذارین من میخونم. نوشته که فرمانده توی زیر زمین قصر تو آشپزخونه است داره کیک میخوره.
آقاشاه: کیک؟! فرمانده داره تنهایی کیک میخوره. چشمم روشن. کیکهای من رو داره میخوره. الان میرم به حسابش میرسیم.
{صدای پای آقاشاه}
آقای پی: ای بابا اینم که رفت. من موندم تنها.
دانابات: تنها نیستی من و لولو کمکت میکنیم. باقی دادههای رادار رو بخون.
آقای پی: اینجا که ۴ تا درختهان، میدونستم. وایسا ببینم یه غار تو رادار هست که من قبلا تو کلمپه ندیده بودم.
{صداهای نامفهوم}
دانابات: لولو اینجا میخواد یه چیزی بگه.
آقای پی: خب کیبورد رو بده بهش تایپ کنه.
{صدای تایپ}
دانابات: نوشت که دیوها عاشق غار هستند.
آقای پی: ناداوان هم که یه دیوه. پس شاید اونجا باشه. بیاین بریم اونجا.
دانابات: فکر خوبیه.
آقای پی: ولی ناداوان ترسناک نیست؟ آخه دیوه.
دانابات: آره دیوه ولی خیلی ترسناک نیست.
آقای پی: آهان فهمیدم من با فیل آقاشاه میرم. اینجوری feel safe.
{صداهای نامفهوم}
دانابات: لولو میپرسه دوتا فیل اونجا است؟
آقای پی: هان؟ نه نه آهان. فیل اولی یعنی فیل آقاشاه همون الفنت منظورمه فیل دومی انگلیسی feel safe یعنی احساس امنیت میکنم. من برم سوار فیل شم.
{صدای پای آقای پی و صدای هارپ}
آقای پی: آفرین آفرین فیل قشنگم همینجا وایسا دم در غار. آهای ناداوان اون تویی.
ناداوان: تو کی هستی دیگه. ولم کن.
آقای پی: من آقای پی هستم.
ناداوان: آهان شناختمت تو همون مارمولک فضولی هستی که چندبار به لوبت کمک کردی. وقتی برج میلاد رو طلسم کردم بچهها شعر تو رو خوندن که طلسم من شکست.
آقای پی: آره آره البته آفتابپرستم مارمولک نیستم. تو اینجا رو طلسم کردی؟
ناداوان: معلومه که من طلسم کردم. من کارم طلسم کردنه.
آقای پی: حالا چرا نمییای بیرون.
ناداوان: ولم کن. من اومدم یه سیارهی دیگه که تنها باشم.
آقای پی: برای چی میخوای تنها باشی؟
ناداوان: بابا هیچکس تو زمین من رو دوست نداره. منم اومدم اینجا.
دانابات:آقای پی به ناداوان بگو اصلا اینطوری نیست.
آقای پی: ناداوان دانابات میگه اینطوری نیست.
ناداوان: پس چطوریه.
آقای پی: آره دانابات چطوریه؟
دانابات: این صدای هما است.
هما: من تو رو بیشتر از لولو دوست دارم. یه طلسمی درست کردی که همهاش بستنی میخوردیم من اون طلسم رو خیلی دوست داشتم. من تو رو خیلی دوست دارمها.
ناداوان: ا هما من رو بیشتر از لولو دوست داره. آخجون. منم اون طلسم رو خیلی دوست داشتم. هوس شکلات و بستنی کردم.
آقای پی: یه دقیقه وایسا فکر کنم من تو چمدونم یه چیزهایی داشته باشم .
{صدای تق و توق}
آقای پی : بیا بیا پیدا کردم. بیا شکلات بخوریم.
ناداوان: کوش کجاست. من اومدم بیرون. تو که اون بالا روی فیلی که.
آقای پی: آهای فیل قشنگم یه دقیقه میشینی ناداوان سوار شه.
{صدای فیل}
آقای پی: بیا ناداوان بیا بالا.
{صدای بالا اومدن ناداوان}
ناداوان: بده من شکلات.
آقای پی: بیا نصف مال من نصف مال تو.
ناداوان: چه مزهی عجیبی داره. من تا حالا شکلات با این مزه نخورده بودم.
آقای پی: بله شکلات با طعم شصت پای جیرجیرکه. دستورش رو فقط مامی بلده.
ناداوان: خیلی خوشمزهاست که.
آقای پی: لواشک چی لواشک دوست داری؟
ناداوان: لواشک آلو؟
آقای پی: نه بابا اون برای آدمهاست. مامی لواشک بال مگس درست میکنه soooo delicious .
ناداوان: بده ببینم چه مزهایه.
{صدای تق و توق}
آقای پی: ایناهاش. امتحان کن.
ناداوان: اینم خوشمزه است. آخجون آخجون.
آقای پی: فقط حیف.
ناداوان: چی حیف؟
آقای پی: نگاه کن نمیتونیم از منظره لذت ببریم.
ناداوان: خب از شکلات و لواشک لذت ببر.
آقای پی: ولی اگه منظره خوب بود خب مزهی اینها هم بهتر میشد.
ناداوان: اصلا منظره چشه مگه؟
آقای پی: نگاه کن همه کلمپکها سیاه سفید شدن. اگه رنگ خودشون بودن خیلی خوشگلتر بود.
ناداوان: اون که کاری نداره. الان درستش میکنم برات. کشتم شپش شپش کش شش پا را
{افکت جادویی}
ناداوان: بیا همه رنگی شدن.
آقای پی: ا اینکه شوخی بابای من بود!
ناداوان: شوخی؟
آقای پی: آره دیگه. وقتی من بچه بودم از این خیلی خوشم میاومد، چون بابام هی میگفت سه بار بگو کشتم شپش شپش کش شش پا را، بعد که میگفتم قلقلکم میداد. بعد هم رنگمون عوض میشد.
ناداوان: مگه تو میتونی رنگ عوض کنی؟
آقای پی: آره نگاه کن. turn blue
{افکت تغییر رنگ}
آقای پی: turn green
{افکت تغییر رنگ}
ناداوان: چه باحال. خیلی خوشم اومد. به منم یاد میدی؟
آقای پی: آخه این کار آفتابپرستهاست. باید زیر پوستی عمل کنی.
ناداوان: وایسا الآن یه طلسم جادویی میکنم خودم رو. شمسلی و ممدلی هردو روی صندلی شمسلی و ممدلی هردو روی صندلی شمسلی و ممدلی هر دو روی صندلی.
{افکت تغییر رنگ}
آقای پی: ا چطوری بنفش شدی. تو اولین موجود غیر آفتابپرستی هستی که میبینم رنگش عوض شد.
ناداوان: خوشت اومد؟
آقای پی: آره خوشم اومد ولی میای بریم زمین؟ لولو طلسم شده.
ناداوان: کی طلسمش کرده؟
آقای پی: هیچکی بابا میخواست ورد جادویی کرهی دیودونگ رو حفظ کنه اشتباهی یه چیز دیگه خونده.
ناداوان: ها ها ها حتما الآن نمیتونه حرف بزنه.
{صدای نامفهوم}
آقای پی: الان داره با لوبین میشنوه حرفامون رو.
{صدای تایپ کردن}
دانابات: لولو میگه که ای ناداوان ناقلا مگر اینکه دستم بهت نرسه.
ناداوان: حالا که اینطور شد اصلا نمییام زمین. تو هم دیگه نمیتونی حرف بزنی و پادکست درست کنی.
آقای پی: بابا تو که دیدی بچهها برات صدا فرستاده بودن.
ناداوان: فقط یکی بود که!
دانابات: نه کلی از بچهها آهنگ دیو سفید رو خوندن. نگاه کن این صدای رایانه.
ناداوان: ا چه باحال. خدا بیامرزه دیو سپید رو. خیلی دیو ناقلایی بود.
آقای پی: حالا بر میگردی زمین یا نه؟
ناداوان: آخه برگردم زمین دوباره میخوام طلسم کنم این لولو نمیذاره.
آقای پی: اینجوری که so much fun .
ناداوان: اینکه گفتی یعنی چی؟
آقای پی: یعنی خیلی حال میده که. فکر کن اینجا الان کلمپکها رو طلسم کردی. کسی هم که نیست طلسم اینها رو باطل کنی اونوقت تو دیگه کاری نداری بکنی. همه همهاش تا آخر دعوا میکنند اصلا یادشون میره نادانی بود طلسم میکرد نقشه میریخت.
ناداوان: هان راست میگیا.
آقای پی: روی زمین لولو هست که بیفته دنبال تو. اصلا اگه لولو نباشه کی میفهمه تو بلدی یه چیستانهایی درست کنی که خیلی خیلی سخته.
ناداوان: باشه مییام ولی لوشنل رو پس نمیدمها.
آقای پی: اونش دیگه به خودت و لولو ربط داره فقط بگو چطوری باید طلسم لولو رو باطل کنیم.
ناداوان: ببین باید برعکسی نگهش داری بعد سه بار پشت سر هم بگی «آن دیو سفید بستهدم باد، با همت و کار کوشش»
آقای پی: بذار یادداشت کنم یادم نره.
دانابات: لازم نیست من سیو کردم.
ناداوان: خیلی خب شما ها برگردین زمین منم بعدا خودم میام.
آقای پی: دیگه اینجا رو طلسم نمیکنی؟
ناداوان: نه نمیکنم برو به پادشاه و بقیه بگو.
آقای پی: باشه الان میرم به ستوان ویزبی و آقاشاه و بقیه میگم. فقط بیا از بچهها خدافظی کنیم.
ناداوان: بچهها چون خیلی خوشم اومد که برای من صدا فرستادین منم بر میگردم زمین. تازه آهنگم رو هم میذارم آخر این قسمت پادکست پخش کنین. سیم سالابی سیم سیم سالابی.
آقای پی: این چی بود دیگه؟ بچهها رو که طلسم نکردی.
ناداوان: نه خدافظی دیوی بود. سیم سالابی.
آقای پی: باشه . پس بچهها من زودی بر میگردم زمین برم طلسم لولو رو بشکونم که بتونه دوباره حرف بزنه. یهویی سیم سالابی. نه یعنی خدافظ.
{آهنگ}