{صدای بال زدن ویزبی}
ویزبی: آقای پی؟ آقای پی؟
آقای پی: بله ستوان ویزبی؟
ویزبی: برای ماموریت جدید کلمپه آمادهای؟
آقای پی: بله چمدونم رو بستم. ولی ماموریت چیه؟
ویزبی: توی آسانسور بهت میگم.
ویز ویز ویز ویزو ویز.
کلمپه ویز ویز کلمپه
گیچ پوچ توچ ماچ موچ
گیچ پوچ توچ ماچ موچ
فییییییییش میییییش موررووووووووووج
{افکت آسانسور}
آقای پی: خب این هم دکمهی جادویی. حالا میگی ماموریت جدید چیه؟
ویزبی: من یه ایمیل از آقاشاه گرفتم که توش از من خواسته که برم اونجا و به کلمپکها آواز یاد بدم.
آقای پی: به کلمپکها آواز یاد بدی؟ برای چی؟
ویزبی: من چه میدونم. فقط گفته موضوع آهنگ رو به ملکه هم نگم. منم نگفتم. حالا میرسیم اونجا میفهمیم.
{صدای دینگ}
ویزبی: خب رسیدیم آقای پی بریم.
{صدای پای آقای پی و پر زدن ویزبی}
فرمانده: ستوان ویزبی آقای پی سریعتر خودتون رو برسونید.
آقای پی: ا فرمانده تویی؟ چی شده؟
فرمانده: آقاشاه دستور دادن سریعتر شما رو به اتاق سازهای قصر ببرم.
ویزبی: اتاق سازهای قصر؟ چرا؟ چی شده؟
فرمانده: تقصیر این ملکهی شماست دیگه. من نمیدونم چی گفته به آقاشاه، آقاشاه هم گیر داده که باید کلمپکها آهنگ ممدرضا بخونن.
ویزبی: ممدرضا؟ ممدرضا کیه دیگه؟
فرمانده: من چه میدونم انگار یه خواننده است تو زمین. من که تا حالا زمین نرفتم.
ویزبی: آقای پی تو ممدرضا میشناسی؟
آقای پی: نه والا من فقط بیبی شارک رو بلدم. آهان توینکل تویینکل هم بلدم. ممدرضا بلد نیستم.
فرمانده: حالا بیاین خود پادشاه براتون توضیح میده.
{هارپ}
فرمانده: درود بر سلطان صاحبکپک آقاشاه سوم پادشاه کلمپه. قربان ستوان دوم ویزبی و آقای پی از گارد تکاوران ویژهی ملکه اینجا اجازهی ورود میخوان.
آقاشاه: زودباش زوباش بیارشون تو.
{صدای تغییر رنگ آقای پی}
آقای پی: من اینجام آقاشاه
آقاشاه با ترس: اههه ترسوندیم. تو چطوری اومدی اینجا من نفهمیدم؟
ویزبی: آقاشاه این آقای پی یه هنر داره اونم هنر تغییر رنگه حالا عادت میکنین. در ضمن سلام عرض شد.
آقاشاه: ببینم ملکه خبر نداره که تو اومدی اینجا که ؟
ویزبی: نه قربان. گفته بودین نگیم ما هم نگفتیم.
آقاشاه: خوب کاری کردین. ببینم شما آهنگهای ممدرضا رو بلدین؟
ویزبی: ممد رضا کیه؟
آقای پی: آقاشاه من بیبی شارک و توینکل توینکل رو دارم.
آقاشاه: بذار ببینم چیه این توینکل؟
آقای پی: ایناهاش. اینه؟
آقاشاه: نه بابا اینها نیستن. اینها رو قبلا هم برای کلمپکها گذاشته بودی.
ویزبی: میشه بگین قضیه چیه؟ این ممدرضا کیه؟
آقاشاه: هیچی بابا من چند روز پیش به ملکه پیام دادم گفتم ما اینجا توی قصرمون اتاق ساز داریم کلی هم نوازندهی ماهر داریم.
آقای پی: نوازندهی چیچی؟ مارها؟
ویزبی: نه آقای پی ماهر یعنی کسی که مهارت داره کسی که کارش رو خوب بلده.
ویزبی: خب بعدش چی شد آقاشاه.
آقاشاه: داشتم به ملکه میگفتم که چقدر نوازندههای ماهری داریم و آهنگهای قشنگ قشنگ میزنن ما دلمون شاد میشه. ملکه گفت خواننده چی؟ خواننده هم دارین؟ منم گفتم بله داریم.
آقای پی: ا. خواننده ؟ شما خواننده دارین؟ پس چرا ما تا حالا ندیدیمش.
آقاشاه: برای اینکه نداریم.
ویزبی: یعنی الک پلکی گفتین به ملکه؟
آقاشاه: خب آخه نمیشد که بگیم نداریم.
ویزبی: ا آقاشاه. ما نباید الکی یه چیزی که نداریم رو بگیم داریم که. به این میگن دروغ. وقتی هم دروغ بگیم بقیه به اشتباه میافتن. اصلا من که خیلی حالم بد میشه یکی بهم دروغ بگه.
آقاشاه: میدونم. منم نمیخواستم دروغ بگم که. فقط اون لحظه چیز دیگهای به ذهنم نرسید بگم. برای همین بعد از اینکه خدافظی کردم سریع بهت ایمیل دادم که بیای اینجا کمک کنی چندتا از کلمپکها رو آموزش بدی که آواز بخونند.
آقای پی: حالا چرا کلمپکها رو. خب همین فرمانده آواز بخونه. راحتتره که.
ویزبی: آره. فرمانده یه دهن برامون میخونی.
آقای پی: آره فرمانده یکی دو تا شایدم سه تا دهن برامون بخون.
فرمانده: یه توپ دارم قلقلی سرخ و سفید و آبیه.
آقاشاه: نه این خوب نیست؟ یه چیز دیگه بخون.
فرمانده: چشم قربان. یکی دیگه هم بلدم فقط باید با من همراهی کنید.
ویزبی: بخون من باهات همراهی میکنم.
آقای پی: منم میخونم باهات.
فرمانده: یه لوپ و دولوپ و دولوپ و نیم.
آقاشاه و ویزبی و آقای پی:یه لوپ و دو لوپ و دولوپ و نیم
فرمانده: یه سبد انار شیرین
آقاشاه و ویزبی و آقای پی: یه سبد انار شیرین
فرمانده: یه هویج کلهقندی
آقای پی: هویج کو هویج؟
آقاشاه: هویج نیست باید تکرار کنیم خوشمان آمد ادامه بده فرمانده.
فرمانده: چشم قربان.
فرمانده: یه هویج کلهقندی
آقاشاه و ویزبی و آقای پی: یه هویج کلهقندی
فرمانده: یه آدم شوخ و شنگی
آقاشاه و ویزبی و آقای پی: یه آدم شوخ و شنگی
فرمانده: که داشت یک تفنگی
آقاشاه و ویزبی و آقای پی: که داشت یک تفنگی
ویزبی: خب چیکار کرد با تفنگه؟
فرمانده: نداشت هیچ فشنگی
آقاشاه: بسه بسه. خوشم نیومد. فشنگ و تفنگ خوشم نیومد. فرمانده بسه.
ویزبی: خب پس مشکلتون حل شد دیگه خواننده هم دارین دیگه.
آقاشاه: نه مشکل من حل نشد. برای اینکه من یه چیز دیگه به ملکه گفتم.
ویزبی: خب چی گفتین به ملکه؟
آقاشاه: من گفتم ما یک عالمه خواننده داریم تو کلمپه. بعد ملکه گفت ما تو زمین یه خواننده داریم به اسم محمدرضا شجریان که خیلی صداش قشنگه.
آقای پی: من تا حالا نشنیدم آهنگاشو.
ویزبی: خب معلومه تو همهاش آهنگهای انگلیسی گوش میدی. ولی من میشناسمش. خیلی آهنگهاش سخته.
آقاشاه: بله خودم میدونم.
ویزبی: از کجا میدونین.
آقاشاه: هیچی دیگه ملکه یکی از آهنگهاش رو برام فرستاد منم گوش دادم بعدش گفتم اینکه چیزی نیست همهی کلمپکهای ما در کلمپه بلدن این آهنگ رو.
ویزبی: چی؟ کلمپکها؟ قربان رو زمین هم خیلی آدمها کمیمیتونن مثل شجریان بخونن! اونوقت شما گفتین کلمپکها میتونن؟!
آقای پی: مگه چطوریه؟ بالاخره یکی بلده مثل اون بخونه دیگه. اصلا میشه برای من هم بذارین من بفهمم چطوریه؟
{تصنیف پای لنگ شجریان}
آقای پی: این که راحته کاری نداره. منم میتونم مثل ممدرضا بخونم.
آقاشاه: اگه راست میگی بخون ببینم.
آقای پی: هاهای های. پام لنگه. هاهای های.
ویزبی: آقای پی تو هم قشنگ میخونی ولی اگه بخوای مثل شجریان بخونی باید کلی تمرین کنی بری کلاس آواز.
آقاشاه: حالا گیرم آقای پی هم شبیه ممدرضا بخونه مشکل من حل نمیشه که من باید صدای کلمپکها رو ضبط کنم برای ملکه بفرستم که دارن این آهنگه رو میخونن.
ویزبی: ولی آخه قربان….
آقاشاه: ببینم اصلا یه سوالی. اگه کلمپکها بتونن مثل ممدرضا بخونن اونوقت این یعنی اینکه من دیگه دروغ نگفتم. درسته؟
ویزبی: هان. نه آخه…
آقای پی: به نظر من که makes sense
آقاشاه: میک چی چی؟
آقای پی: makes sense یعنی به نظر منطقی مییاد.
ویزبی: چی میگی آقای پی…
آقاشاه: همین که آقای پی میگه. زودباشین. من نمیخوام به ملکه دروغ بگم زود برید یه کلمپکها آواز ممدرضا یاد بدید.
ویزبی: ولی قربان…
آقاشاه: ولی نداره. آهای فرمانده گروه نوازندگان رو بردار با ویزبی و آقای پی برید پیش کلمپکها.
فرمانده: چشم قربان.
{هارپ}
ویزبی: ببین آقای پی ما رو تو چه دردسری انداختی؟ آخه ما چطوری به کلمپکها آواز استاد شجریان یاد بدیم.
آقای پی: غصه نخور ستوان. بالاخره یه جوری بهشون یاد میدیم دیگه. همیشه باید به همه فرصت بدیم تا استعداداشون شکفته بشه.
ویزبی: احسنت احسنت حرفها قلمبه سلنبه یاد گرفتی؟!
آقای پی: قمبله سنبله نیست که. Everybody knows.
ویزبی: قمبله سنبله نه قلمبه سلبمه. باشه بیا امتحان کنیم. اول بذار اول آهنگ رو یه بار برای کلمپکها بذاریم ببینیم اصلا از این آهنگه خوششون مییاد یا نه؟ یادت نرفته که این کلمپکها هر کدوم از یه جور آهنگی خوششون مییاد.
آقای پی: بذار من الآن میذارم
{تصنیف پای لنگ}
{صدای خوشحالی کلمپکها}
ویزبی: خب انگار از این آهنگه خوششون مییاد.
آقای پی: چه سلیقهی عجیبی دارن این کلمپکها.
ویزبی: تو هم اگه به غیر از بیبی شارک یه چیز دیگه هم گوش بدی خوشت می یاد. خب ببین ما یه چیزی میخوایم که باهاش این کلمپکها رو هماهنگ کنیم.
آقای پی: یعنی یه چیزی میخوای که مثلا تکونش بدی اینها صداهاشون رو بالا پایین کنن؟
ویزبی: آره
آقای پی: یه دقیقه وایسا من تو چمدونم رو بگردم.
{صدای تق تق}
آقای پی: آهان ایناهاش پیدا کردم.
ویزبی: این چیه؟
آقای پی: music Conductor Baton
ویزیی: چی؟ کنتور موزیک؟
آقای پی: نه Conductor Baton این چوب رهبری ارکستره.
ویزبی: آهان. یعنی من الآن میشم رهبر ارکستر.
آقای پی: آره دیگه. تو الآن رهبر ارکستر کلمپکهایی.
ویزبی: هه هه هه. خوشم اومد. آفرین تو بهترین دستیار دنیایی آقای پی. خب نوازندگان عزیز شما این طرف.
{صدای تق تق تق}
ویزبی: گروه کر کلمپکها هم این طرف. ما میخواهیم آهنگی که شنیدید از محمدرضا لطفی و خوانندگی محمدرضا شجریان تمرین کنیم.
آقای پی: ا این یکی ممدرضا با اون یکی ممدرضا فرق داره.
{صدای کلمپکها}
ویزبی: بله بله. این یکی آهنگ رو ساخته اون یکی شعرهاش رو خونده. خب آمادهاین؟
{صدای کلمپکها}
آقای پی: آمادهان ستوان. شروع کن.
ویزبی: خب اول با کلمپکها شروع میکنیم. بعد آهنگ میاد روی صدای کلمپکها مثل این تیکه.
{صدای شجریان}
ویزبی: کلمپکها با اشارهی من یک دو سه.
{صداهای ناهنجار}
ویزبی: نه نه نه. اینجوری نه. نگاه کنین من چطوری میخونم. های های های های دل تنگ من.
آقای پی: ستوان تو هم خوب میخونیا.
ویزبی: ممنونم ولی بذار الآن باید به کلمپکها یاد بدیم. بعد من تکرار کنید. های های های های دل تنگ من.
{صداهای ناهنجار}
ویزبی: نه نه نه. اصلا یه چیزی تک تک بخونید. آهای تو تو کلمپک سبزی که اون گوشه وایسادی. بیا جلو.
{صدای کلمپکی}
ویزبی: آره آره بیا جلو.
{صدای پا}
ویزبی: بعد من تکرار کن. های های
کلمپک: های های
ویزبی: های های
کلمپک: های های
ویزبی: دل تنگ من.
کلمپک: دل تنگ من.
ویزبی: آفرین آفرین خیلی خوب بود. حالا همهتون با هم بعد من تکرار کنید. های های
{صداهای ناهنجار}
ویزبی: نه نه خراب شد که.
فرمانده: من یه پیشنهاد بدم.
ویزبی: بگو؟
فرمانده: میخوای اول آهنگ رو ما بزنیم اینها روی بخش دوم بخونن.
ویزبی: باشه بد فکری نیست. با اشاره دست من شما آهنگ بزنین. یک دو سه.
{آهنگ بی کلام}
ویزبی: حالا شما بخونین. های های .
{صداهای ناهنجار}
آقای پی: من یه بکر فکری دارم.
ویزبی: فکر بکر آقای پی فکر بکر. چه فکری داری بگو؟
آقای پی: همون که تو میگی. من میگم نگاه کنین من میگم بیاین چندساعت با کلمپکها تمرین کنیم اینا حتما با تمرین بهتر و بهتر میشن ولی اگر هم نشدن من میگم فرمانده و گروه نوازندهها هرچیزی که کلمپکها خوندن روش یه آهنگ بذارن. اینجوری حد اقل بعد چند ساعت کلمپکها بالاخره آهنگ رو یاد میگیرن و میخونن.
ویزبی: هان. بد فکری هم نیستها. یعنی هرچی اینها خوندن ما شبیه اون آهنگ بسازیم. به نظرت میشه فرمانده؟
فرمانده: ما آهنگ سازیم. هرکی بخواد بخونه میتونیم یه آهنگی براش بسازیم.
آقای پی: خب اینجوری حد اقل یه آهنگی داریم که کلمپکها بخونن. شایدم اصلا درست شد و همین آهنک ممدرضا رو خوندن.
ویزبی: باشه امتحان میکنیم.
{هارپ}
گوینده: چند ساعت بعد.
{هارپ}
آقاشاه: خب ستوان ویزبی آقای پی فرمانده بگید ببینم تونستید به کلمپکها یاد بدید آواز ممدرضا رو بخونن؟
ویزبی: شبیه شبیه خودش که نشد ولی چیز بدی هم نشد.
آقای پی: بله آقاشاه خیلی قشنگ شد. تازه من براتون ضبط کردم شما میتونین فایلش رو برای ملکه بفرستین. الان فرستادم برای گوشیتون.
{صدای توتیفیکیشن}
آقاشاه: آفرین بده زودی بفرستم برای ملکه فکر نکنه ما الکی پلکی گفتیم که خواننده داریم. خب به نظرتون چی بنویسم براش.
ویزبی: بنویسید که آخرین ساختهی ارکستر فیلارمونیک کلمپه با همراهی گروه کر کلمپکها تقدیم میکند. بازآفرینی با برداشت آزاد از تصنیف پای لنگ استاد شجریان.
آقای پی: چی چیه چی چی از چی چی لنگ ممدرضا؟ باز قمبله سنبله حرف زدی؟
ویزبی: نه بابا قلمبه سلمبه چیه؟ اینو روی پوستر یه گروه موسیقی نزدیک کندوی خودمون دیده بودم.
آقاشاه: حتما چیز باحالی بوده که روی پوستر بوده دیگه. بذار بنویسم { صدای کلیک کردن} خب اینم از دکمهی ارسال.
{صدای دینگ}
آقای پی : من مطمئنم خوششون مییاد.
آقاشاه: ا گوش داد. داره یه چیزی مینویسه. انگلیسی نوشت lol
ویزبی: ال او ال. یعنی لول؟ لول یعنی چی؟
آقاشاه: یعنی چی؟ لوله منظورشه؟ لوله چه ربطی داره؟ نکنه خوشش نیومده. شایدم لولهی خونهشون ترکیده.
آقای پی با خنده: ها ها ها. نه آقاشاه. این انگلیسیه. ال اول یعنی Laugh او یعنی out ال دوم هم یعنی loud. یعنی Laugh out loud یعنی خیلی خیلی خندهدار بوده و بلند بلند خندیده.
آقاشاه: وایسا ببینم آهنگ ممدرضا که خندهدار نیست. پس چرا ملکه خندیده؟
ستوان ویزبی: حتما خوششون اومده دیگه. حالا اگه اجازه بدین ما بریم. آقای پی به سمت آسانسور.
آقای پی: بله بله خوششون اومده ما دیگه بریم. بچهها خدافظ.
ستوان: بچهها خوشحال شدیم خدافظ.
{صدای پا}
آقاشاه: وایسین ببینم بذارین این رو پلی کنم ببینم چی درست کردین
{آهنگ خندهدار کلمپکها}
آقاشاه: این که آهنگ ممدرضا نیست. این چیه؟ آهای فرمانده بدو . وایسا ستوان مگر دستم بهتون نرسه.
{صدای آقاشاه روی آهنگ فید میشه}
