
سوالهای یهویی
چطوری ذرت، پفیلا میشه؟
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵13:46
پخش اپیزود
چطوری ذرت، پفیلا میشه؟
متن کامل اپیزود
آقای پی (زیرلب):ای بابا… پس چرا نرسیده هنوز… باید پادکست رو شروع کنیم… بذار تا رودی میاد ببینم ایریانا چی گفته بود؟
ایریانا: سلام من ایریانا هستم ۷ ساله از تهران خیلی دوستتون دارم.
آقای پی: ا ممنون ایریانا چقدر خوشحال شدم صدات رو شنیدم. خب فکر کنم مجبورم خودم شروع کنم…
سلام بچهها!
من آقای پی هستم،
و اینجا استودیو «چی؟ کجا؟ چرا؟» است،
و شما دارید….
(صدای در – تق!)
رودی (نفسنفسزنان):
وای آقای پی سلام متأسفم که دیر کردم…
آقای پی:
سلام رودی!
چرا این شکلی شدی؟
رودی:
داشتم با خوشحالی میاومدم که یهو پام به یه سنگ گیر کرد…
و نگم براتون…
افتادم تو یه چاله پر از آب و گِل!
آقای پی با نگرانی:
چی؟! خوردی زمین؟ حالا سالمی؟ آخه قیافهات شبیه یه توپ گلی قلقلی شده.
رودی:
ای بابا!
من که توپ نیستم!
من رودیام…
من رودی شگفتانگیزم. دختری که جواب هر سوالی رو سریع پیدا میکنه.
(مکث کوتاه)
آقای پی: الآن که بیشتر شبیه رودی گلی ملی هستی. ببینم جاییت زخمی نشده. سالمی.
رودی با لحن دلخور: آقای پی من هیچم شبیه گولهی گلی نیستم. میخواستم قبل از اینکه بیام دست و صورتم رو بشورم. ولی فکر کردم بچهها منتظر میمونن. اونم برای اولین پادکستی که قراره من درست کنیم.
آقای پی: البته اولش قراره با هم درست کنیم.
رودی:اصلا بگو ببینم کی قراره شروع کنیم؟
آقای پی:
اوه…رودی یادم رفت بهت بگم بچهها دارن صدای ما رو میشنون
رودی با تعجب: چی؟ دارن میشنون.
{دوتا سرفه میکند و یهو رسمی میشود}:
اوه!
سلام بچههااا!
من رودیام!
آقای پی:
خب بچهها…
یه خبر مهم دارم!
از این به بعد، رودی کنار منه…
رودی: و کمکم قراره جای تو رو تو «سؤالهای یهویی» بگیره.
آقای پی: هیچکس نمیتونه جای من رو بگیره.
رودی: باشه باشه آقای پی. من قرار نیست جات رو بگیرم ولی قراره با بچهها دوست بشم. یوهووو.
آقای پی با ناراحتی: یعنی من دیگه با بچهها دوست نمیمونم؟
رودی:نه آقای پی من اینو نگفتم که. آقای پی میدونم که خیلی پادکست سوالهای یهویی رو دوست داری و خیلی براش زحمت کشیدی و نگرانی که قراره چی بشه؟ اصلا بچهها خوششون میاد یا نمیاد؟ مطمئن باش من هر موقع سوالی داشته باشم از خودت میپرسم کی از تو بهتر؟
آقای پی: اصلا شاید دلم بخواد یه موقعهایی خودم بیام پادکست درست کنم.
رودی:حتما خب هر موقع دوست داشتی بیا. من که حرفی ندارم. تازه کلی هم با هم خوش میگذره.
آقای پی:خب ببینیم این خانم شگفتانگیز میتونه به سوالهای یهویی بچهها جواب بده یا نه.
آقای پی: حالا دقت کن ببین من چیکار میکنم، چون بعداً تو باید این کارا رو بکنی.
رودی: باشه باشه. خب اول باید سلام کنیم دیگه. درسته؟
آقای پی: نخیر اول باید سلام کنیم.
رودی: خب منم همین رو گفتم که.
آقای پی: میدونم که گفتی ولی من باید میگفتم که اول باید سلام کنیم. اصلا تو میدونی چطوری باید سلام کنیم.
رودی: بله که میدونم.
آقای پی: اگه راست میگی سلام کن ببینم.
رودی صدایش را صاف میکند و بعد: سلام من رودی هستم و اینجا استودیو چی؟کجا؟چرا؟ است به پادکست سوالهای یهوی خوش اومدین.
{موسیقی رودی}
آقای پی آهنگ رو قطع میکنه و میگه: این چه آهنگیه. پس آهنگ آقای پی کو؟
رودی: خب اون آهنگ برای وقتی بود که تو میخواستی پادکست درست کنی دیگه. الآن که من میخوام پادکست درست کنم که نمیتونم بگم من هستم آقای پی مسیول سوالهای یهویی…
آقای پی: آره آره راست میگی. ولی آخه اون آهنگ رو بچهها دوست دارن. ببین فعلا که من اینجام. میشه تا من هستم آهنگ من رو پخش کنیم لطفا.
رودی: باشه. به هر حال مسیول سوالهای یهویی تویی. منم اینجام که کمک کنم.
آقای پی: بله بله. ممنونم. پس بیا آهنگ آقای پی رو پخش کنیم.
{آهنگ آقای پی}
رودی: خب حالا باید چی کار کنیم.
آقای پی: اول باید صدابازی کنیم. یعنی من یه صدایی رو پخش کنم تو هم بگی که این صدای چیه.
رودی:
بععععله! بزن بریم!
(پخش صدا: دست زدن)
رودی (خیلی جدی):
این صدا مالِ…
شبیه وقتیه که توی ماشین داریم با مامان بابا میریم جایی، بعد وقتی بابا یا مامان میخوان بپیچن چراغ ماشین رو میزنن و این صدا رو میده.
{با دهنش صداشو در میاره}
آقای پی: آهان منظورت Turn signal یا به فارسی چراغ راهنماست.
رودی: دقیقا همینه.
آقای پی: باشه. آخر برنامه میفهمیم.
{افکت و موسیقی}
رودی: خب حالا چی کار کنیم؟
آقای پی: نگاه کن. وقتی زبون دراز آقای پی میره سمت «جعبهٔ سؤالهای یهویی»،
یعنی اوپسیدوپسی… جواب آمادس!
(صدای زبان)
صدای کودک:
بهار محمدخانی:
«چی میشه ذرت میترکه و تبدیل به پفیلا میشه؟»
آقای پی:
هوهو! چه سؤال باحالی!
ممنون که این سؤال رو برامون فرستادی! بهار.
رودی:
آقای پی… فقط یه مشکلی هست…
آقای پی:
چی؟!
رودی:
من زبونم به جعبه نمیرسه!ببین.
آقای پی:
اوه… راست میگی… تازه زبونت چسب هم نداره. حالا چیکار کنیم… اوممم…
رودی: خب آقای پی میتونم با دستم برش دارم.
آقای پی:
راست میگی… تو که آفتابپرست نیستی زبون شلاقی داشته باشی. بگذریم.
رودی، جوابو میدونی؟
(مکث)
رودی:
پفیلا یه مدل پف فیله که توی مغازههای ایران می فروشنش و بعضی بچهها میخرنش. پف فیل یا به انگیسی پاپکورن در واقع… ذرتیه که ترسیده!
آقای پی:
رودی! مگه ذرت میترسه آخه؟!
رودی (میخندد):
تو دل هر دونهٔ ذرت
یه قطرههای ریز و کوچولوی آب قایم شده…
وقتی داغ میشه، اون قطره آب تبدیل میشه به بخار…
بخار هی زور میزنه که بیاد بیرون تا یهو—
رودی:
پــــخ!
پوسته میترکه،
و قسمت سفید و نرم میپره بیرون
و میشه پف فیل یا همون پاپکورن.
آقای پی:
پس یعنی همهٔ ذرتها پف فیل میشن؟
رودی:
نه!
فقط بعضی ذرتها میتونن پف فیل بشن. اونهایی که پوستهی سفتی دارن و توشون یه مقدار مشخصی آب هست.
{افکت و موسیقی}
رودی: خب رسیدیم به آخر این قسمت. آقای پی بگو ببینم درست حدس زدم.
آقای پی: خب بیا یه بار دیگه گوش کنیم.
{پخش صدا}
آقای پی: خب تو گفته بودی که این صدای چراغ راهنمای ماشینه. حدس جدیدی نداری؟
رودی: نههه! مطئنم. این صدای راهنمای ماشینه. کاملا مشخصه.
آقای پی:
خب بریم جوابو بشنویم!
(پاسخ)
رودی:
چی؟ صدای دست زدن بود؟ یعنی اولین قسمت اشتاه حدس زدم.
آقای پی:
ها ها ها. بله. فکر کری خیلی سادهاست. منم کلی تمرین کردم ولی گاهی اشتباه میکنم. حالا غصه نخور بیا خدافظی کنیم.
رودی:
این جاشو خیلی خوب بلدم!
منتظر سوال ها و صداهای باحالتون هستیم
یادتون نره به سایت داروگ کیدز دات کام سر بزنید ،
داروگ هم با دبلیوه !
تا قسمت بعد یهویی خدافظظظ!
آقای پی:
بذار منم بگم بذار منم بگم. بچهها یهویی خدافظ!