دانابات: یک درخواست کمک برای لولو
لولو: لوبت خفاش برای کمک آماده است.
{موسیقی}
لولو: سلام بچهها. من لوبتم خفاش جهانگرد که عاشق کشف معماهاست. برای چالش امروز آماده هستید؟
{موسیقی}
لولو: : ای ناداوان فرقی نمیکنه زیر زمین باشی یا بالا ابرها. با لوبین پیدات میکنم. اگه توی دریاها قایم شده باشی یا تو دل غارهای پیچ در پیچ با لوشنل راهو پیدا میکنم و مییام. منتظرم باش.
{موسیقی}
لولو: هی دانابات بگو ببینم درخواست کمک از کجاست.
دانابات: درخواست کمک از تهرانه. یکی از بچهها به نام غزل خلیلی درخواست کمک رو فرستاده.
لولو: صداش رو پخش کن ببینم.
غزل خلیلی: سلام لولو کمک نمیدونم کی داره توی شهر تهران خونهی ما رو با کنترلش به هم میریزه ولی از پادکستهات یه سرنخ فهمیدم یکی به اسم ناداوان رفته و برج میلاد رو تبدیل کرده به برج نادا. دوستت دارم لطفا کمک کن.
لولو: دانابات لوشنل رو تنظیم کن که من رو ببره بالای برج میلاد.
دانابات: انجام شد. لوپرک هم در حالت آمادهی پروازه میتونی پرواز کنی.
لولو: آفرین دانابات. بالهای خفاشی پیش به سوی لوپرک.
{صدای بال زدن}
دانابات: شمارش معکوس آغاز میشه.
{شمارش معکوس}
لولو: پیش به سوی ناشناختهها…
{موسیقی و افکت لوشنل}
لولو: خب بچهها من الآن بالای برج میلاد هستم. میخوام یه رادار بزنم ببینم اینجا چه خبره.
{افکت و موسیقی رادار}
لولو: رادار چرخشی به چپ چپ به راست راست عقب و جلو روی برج میلاد چه خبره؟
{افکت رادار}
لولو: وای چه عجیب دادههای رادار من میگه کلهی برج میلاد شبیه بستنی قیفی شده، روی خود برج هم گنده نوشته برج نادا، مرکز فرماندهی طلسمهای خرچنگ قورباغه.
دانابات: الآن بچههای تهران دارن گزارش میدن که یه اتفاقهای عجیب و غریبی داره توی خونهشون میافته.
لولو: چه اتفاقایی داره میفته؟
دانابات: یکی از بچهها نوشته که مامان و باباش سه روزه که هیچ غذایی درست نکردن و هر دفعه گشنهشون شده یه بستنی از تو یخچال دادن بهش که بخوره.
لولو: چی؟ ۳ روزه که دارن بستنی می خورن؟
دانابات: یکی دیگه نوشته که هیچکس تو خونهی اونها لباسها رو نشسته. همهی لباساشون کثیف شده و بو گرفته اون هم نمیتونه بره بیرون با بقیه بچهها بازی کنه.
لولو: وای چه بد.
دانابات: یکی دیگه هم نوشته که مامان و باباش ۳ روزه که دارن بازی میکنند. یا دارن با کامپیوتر بازی میکنن یا منچ و مارپله بازی میکنند.
لولو: وایسا ببینم منچ و مارپله بازی مورد علاقهی ناداوانه. من مطمئنم همه چی زیر سر ناداوانه. باید برم توی برج میلاد ببینم اونجا چه خبره. لوشنل پیش به سوی برج میلاد.
{صدای تصادف}
لولو: آخ آخ کلمهام درد گرفت. با چی تصادف کردیم.
دانابات: من از دادههای رادار چیزی نفهمیدم. میخوای یه بار دیگه تلاش کن.
لولو: باشه لوشنل پیش به سوی برج میلاد.
{صدای تصادف}
لولو: آخ آخ کلهام. معلوم نیست به چی میخوریم.
ناداوان با بلندگو: آهای لوبت خفاش بیخود زحمت نکش تو نمیتونی بیای تو برج میلاد. من یه طلسم سه لایهی سوپر دوپر قلنبه روی برج میلاد گذاشتم که هیچکس نتونه وارد بشه.
لولو: ناداوان میدونستم که همه چی زیر سر توه. زودباش بگو ببینم با برج میلاد چیکار کردی؟ طلسم سه لایهی سوپر دوپر قلنبه چیه دیگه؟
ناداوان: اولا یه دیوار شیشهای خیلی خیلی بزرگ دور برج میلاد کشیدم که هیچکس نمیبینتش ولی هیچکس هم نمیتونه ازش رد بشه.
لولو: پس من با دیوار شیشهای تو تصادف کردم؟
ناداوان: بله. تازه هرچقدر هم که باهوش باشی نمیتونی این طلسم رو بشکنی چون برای شکستنش نیاز به کمک داری.
لولو: کمک؟ منظورت چیه؟
ناداوان: طلسم دیوار نامرئی اینجوریه که باید یک عالمه بچه یه آهنگی که بلدن رو با هم بخونن تا دیوار شکسته بشه. تو اون همه بچه رو از کجا میخوای بیاری؟
لولو: هان؟ یک عالمه بچه باید با هم شعر بخونند؟
ناداوان: تازه اگر اون رو هم رد میکردی نمیتونستی وارد برج میلاد بشه. چون همهی درها رو قفل کردم و فقط یه در رو باز گذاشتم که بتونم برم و بیام. اون هم یه طلسم معمایی خیلی سخت داره که هیچکس نمیتونه حلش کنه.
لولو: این که شد دولایه پس لایهی سوم چیه؟
ناداوان: لایهی سوم رو برای چی بهت بگم. تو که نمیتونی از همون دوتا لایهی اول رد بشی.
لولو: حالا تو بگو.
ناداوان: لایهی سوم رو فقط به بچهها میگم.
لولو: خب بیا من میکروفون لوبین رو میگیرم طرف برج میلاد با بچههایی که دارن پادکست لوچیستان رو گوش میدن، صحبت کن.
ناداوان: آخجون آخجون بچهها سلام. ا چرا بچهها جواب سلام من رو نمیدن؟
لولو: خب پادکست اینجوریه که تو حرف می زنی بعد بچهها میشنون اگه دوست داشتن جواب بدن صداشون رو برای صاد میفرستن اون هم میفرسته برای تو.
ناداوان: ولی الآن همه میشنون دیگه.
لولو: آره آره میشنون بگو.
ناداوان: بچهها سلام. من فهمیدم که شماها خیلی لولو رو دوست دارین. من هم تصمیم گرفتم یه کاری کنم که من رو بیشترترترترترتر دوست داشته باشین.
لولو: چی کار کردی؟
ناداوان: تو هم که میشنوی؟
لولو: خب نمیتونم که هم میکروفون رو نگه دارم هم گوشم رو بگیرم که.
ناداوان: باشه. ایرادی نداره. من مطمئنم بعد از اینکه با بچهها حرف بزنن اونها به جای اینکه تو رو دوست داشته باشن با من دوست میشن.
لولو: حالا میگی چی کار کردی یا نه؟
ناداوان: من بستنی دوست دارم مثل همهی بچهها.
لولو: خب؟!
ناداوان: من دوست دارم صبح تا شب بشینم بازی کنم مثل بچهها.
لولو: البته همهی بچهها اینطوری نیستن ولی آره بعضی از بچهها دوست دارن از صبح تا شب بازی کنند.
ناداوان: تازه از حموم رفتن و تمیزکاری خونه هم اصلا خوشم نمییاد مثل بچهها.
لولو: کی گفته بچهها از حموم رفتن و تمیزکاری خوششون نمییاد.
ناداوان: آخه وقتی میتونیم بستنی بخوریم و کارتون نگاه کنیم چرا باید به این فکر کنیم که لباسها رو مرتب کنیم اتاق رو تمیز کنیم بریم حموم هان؟ هان؟
لولو: خب نمیشه هم بستنی بخوریم هم کارتون نگاه کنیم هم وقتی کارتون تموم شد بریم اتاقمون رو هم تمیز کنیم.
ناداوان: نخیر نمیشه. تازه من یه کاری کردم که دیگه بچهها هم لازم نباشه اون کارهای خسته کننده رو انجام بدن.
لولو: چی کار کردی ناداوان.
ناداوان: من برج میلاد رو با یه طلسم جادویی تبدیل کردم به دستگاه فرستندهی امواج خرچنگ قورباغه.
لولو: دستگاه فرستندهی امواج خرچنگ قورباغه چیه دیگه؟
ناداوان: این دستگاه یه امواجی میفرسته که توی خونه بزرگترها نمیتونن کارهای بزرگا رو بکنن. در عوض اونها کارهای بچهها رو میکنند. همهاش میرن بازی میکنند همهاش میرن بستنی میخورن دیگه هم به بچهها نمیگنن این کار رو بکن اون کار رو بکن. این کار رو بکن اون کار رو بکن.
لولو: وای آخه چرا این کار رو کردی؟
ناداوان: اینجوری بچهها هم با بزرگترها میشینن بازی میکنن و بستنی میخورن اونوقت عاشق من میشن به جای اینکه تو رو دوست داشته باشند. حالا هم برو مزاحم نشو من و بچهها میخوایم بستنی بخوریم ماینکرافت بازی کنیم.
لولو: ناداوان صبر کن ناداوان. آهای کجا رفتی؟ نخیر رفت. حالا چی کار کنم؟ چطوری دیوار شیشهای رو بشکنم.
{صدای زنگ موبایل}
لولو: این کیه به لوبین زنگ زده. الو بله بفرمایید.
آقای پی: سلام لوبت خوبی؟ منم آقای پی.
لولو: سلام آقای پی ممنونم تو خوبی؟
آقای پی: آره منم دماغم چاقه. هی هی هی
لولو: آقای پی من به دماغت چی کار دارم؟
آقای پی: بابا این اصطلاحه. معلومه پادکستهای من گروهبان ویزبی در کلمپه رو گوش ندادیها. برو گوش بده.
لولو: باشه آقای پی بذار از تهران برگردم گوش میدم. فعلا اینجا گیر کردم.
آقای پی: منم برای همون زنگ زدم. من یه فکر بکر دارم.
لولو: منظورت فکر بکره؟
آقای پی: آره آره همون.
لولو: چه فکری آقای پی؟
آقای پی: خب کلی از بچهها دارن پادکست لوچیستان رو گوش میدن به همونها بگو شعر بخونند. اگه به بچهها بگی همهشون شعر میخونن.
لولو: آخه معلوم نیست که. شاید بچهها دلشون بخواد همهاش بستنی بخورن و با کامپیوتر بازی کنند. اونوقت ممکنه شعر نخونن.
آقای پی: ببین من خودم یکی یا نهایتا دوتا بستنی بخورم بعدش دیگه دوست ندارم بستنی بخورم. دلم یه پرس دمی باقالی با مگس میخواد. بچهها هم حتما غیر از بستنی دوست دارن چیزهای دیگه بخورن.
لولو: بازی چی؟ بچهها هم دوست دارن بازی کنند.
آقای پی: خب معلومه که دوست دارن بازی کنند. کی دوست نداره؟ منم اگه میتونستم صبح تا شب بازی میکردم. ولی این ناداوان یه کاری کرده که مامان باباها هم فقط بازی کنند. اونوقت بچهها اصلا نمیتونن بازی کنند. چون هر وقت میخوان بازی کنن باید برن تبلت و لپتاپ رو از مامان باباها بگیرن.
لولو: باشه امتحان میکنیم. ولی به نظرت بچهها چه شعری بخونن؟
آقای پی: باید یه شعری باشه که بیشتر بچهها بلد باشن.
لولو: آره.
آقای پی: خب من میگم بیا شعر پادکست من رو پخش کن. میدونی تا حالا چندتا از دوستهای داروگ برای من صداشون رو فرستادن و شعر من رو خوندن.
لولو: واقعا؟ راست میگی؟
آقای پی: آره بچههایی که پادکست سوالهای یهویی رو گوش میدن هر چند وقت یه بار شعری که من خوندم رو میخونن و میفرستن. نگاه کن این سامیار دوست من از تبریزه برام شعر خونده گوش بده
{صدای سامیار}
لولو: باشه همین کار رو میکنیم.
آقای پی: من الان قطع میکنم بعد برات آهنگم رو میفرستم. فعلا خدافظ
لولو: باشه باشه خدافظ.
{نوتیفیکشن}
لولو: ا خب این آهنگ پادکست سوالهای یهوییه. امیدوارم بچهها گوش داده باشن و بلد باشن. بچهها من آهنگ رو میذارم شما هم تو خونه باهاش بخونین.
{آهنگ آقای پی}
لولو: خب این هم از آهنگ ولی چرا اتفاقی نیفتاد.
{صدای ترک شیشه}
لولو: این صدای چی بود؟
{صدای ترک شیشه بلندتر}
لولو: انگار یه چیزی داره میشکنه. وایسا ببینم.
{صدای شکستن شیشه }
لولو: آره آره بچهها آفرین که پادکست سوالهای یهویی رو گوش میدین و آهنگش رو هم یاد گرفتین. دیوار شیشهای شکست. آخجون. آخجون. الآن میتونم برم سراغ قفل در. ولی اول بذار یه رادار بزنم ببینم در کجاست.
{ آهنگ رادار}
لولو: رادار چرخشی به چپ چپ به راست راست عقب و جلو در برج میلاد کجاست؟
{افکت رادار}
لولو: دادههای رادار من میگه یه نفر رفته همهی درهای برج میلاد رو پشتش دیوار کشیده فقط و فقط یه در باقی گذاشته که اون هم روی نوک تیز بالای بالای برجه. حتما همونه. بالهای خفاشی پیش به سوی نوک برج میلاد.
{صدای بال زدن}
لولو: خب بذار دست بکشم روی قفل در ببینم معمای روی قفل چیه؟
{صدای خش خش}
لولو: انگار روی قفل یه تایمره که روش نوشته ۳۰ ثانیه.
دانابات: حتما تو ۳۰ ثانیه بیشتر مهلت نداری که جواب بدی. حالا معما را بخوان.
لولو: نوشته که میپرم و بندبازی می کنم. دست و پای زیادی دارم، از این درخت به آن درخت تاب میخورم. میتوانم خانهای بسیار بزرگتر از خودم بسازم. من چیستم؟ بچهها یعنی این چه موجودی.
{صدای تایمر}
دانابات: لولو روتایمر روشن شد.
{صدای تایمر}
لولو: بچهها شما میدونین چه موجودی میپره و از این درخت به آن درخت تاب میخوره و یه خونه درست میکنه که خیلی خیلی خیلی گندهتر از خودشه. من که فهمیدم ولی بذارین یه کم صبر کنیم ببینیم بچههای دیگه هم فهمیدن؟
لولو: من فکر میکنم که جواب عنکبوته.
{صدای حل مسئله}
لولو: آخجون درست گفتم درست گفتم. بریم توی برج.
دانابات: خب داخل برج چه خبره؟
لولو: بذار یه رادار بزنم.
{آهنگ رادار}
لولو: رادار چرخشی به چپ چپ به راست راست عقب و جلو چی تو برج میلاده؟
{افکت رادار}
لولو: دادههای رادار من میگه که یه دستگاه بزرگ اینجا هست که روش به خط خرچنگ و قورباغه یه چیزهای نوشته.
دانابات: خب چی نوشته؟
لولو: بذار لمسشون کنم.
{صدای خش خش}
لولو: هشیم نومه ناوخب آه هچب یچره
دانابات: اینها کلمات معناداری نیستند.
ناداوان: معلومه که معنادار هستند. به زبان دیوی نوشته شده.
لولو: ناداوان تویی؟ اینجایی؟
ناداوان: بله من اینجام خیلی هم ناراحتم.
لولو: برای چی ناراحتی؟ برای اینکه من تونستم دوتا طلسم قبلیات رو بشکنم ناراحتی؟
ناداوان: نخیر. برای اینکه هنوز بچهها تو رو بیشتر از من دوست دارن.
لولو: چرا به این نتیجه رسیدی؟
ناداوان: خب اگه بچهها شعر نمیخوندن طلسم من شکسته نمیشد. وقتی شعر خوندن یعنی هنوز تو رو بیشتر از من دوست دارن.
لولو: خب من کارهای خوب میکنم. به مردم کمک می کنم.
ناداون: خب من طلسم خرچنگ قورباغه درست کردم که بچهها هر چقدر که میخوان بازی کنن و بستنی بخورن این که خیلی باحاله. خیلی کیف میده.
لولو: آره ولی هر چی به اندازه باید باشه. نمیشه که همه همهاش بازی کنند و بستنی بخورن. شاید یکی هوس تاس کباب کرد، یا هوس یتیمچه کرد.
ناداوان: یتیمچه چیه دیگه؟
لولو: یه غذایی که توش سیب زمینی و بادمجون و گوجه فرنگی داره که پختنش.
ناداوان: اه معلومه بستنی از یتیمچه خوشمزهتره.
لولو: خب آره خوشمزهتر هست ولی هر چیزی به اندازهاش خوبه. نه زیاد و نه کم.
ناداوان: به هر حال راه حل این طلسم دست من و تو نیست.
لولو: یعنی چی؟
ناداوان: طلسم رو یه بار دیگه بخون.
لولو: هشیم نومه ناوخب آه هچب یچره. ولی اینکه معنی نداره.
ناداوان: چرا معنی داره به زبان دیوی نوشتم. یعنی برعکسی نوشتم باید همهی حرفها رو برعکس کنی بخونی.
لولو { این رو با حالت کشف رمز بخون}: هان بذار ببینم. یعنی نوشتی که هرچی بچهها بخوان همون میشه. آهان آره برعکسش این میشه.
ناداوان: یعنی هیچ معمایی نیست؟ تنها راه حل شکسته شدن این طلسم اینه که بچهها و بزرگها بشینن با هم حرف بزنن یه قراری بذارن که چقدر بازی کنند چندتا بستنی بخورن، کی اتاقشون رو جمع و جور کنن و اینها.
لولو: ممم. حالا که فکر میکنم خیلی هم طلسم بدی نکردیها.
ناداوان: واقعا؟
لولو: آره دیگه. بچهها و بزرگترها خودشون با هم تصمیم میگیرن چی کار کنند. خود بچهها هم اگه خواستن این طلسم رو میشکنند.
ناداوان: ولی اون طلسم هیچوقت کامل کامل از بین نمیره مگر اینکه منم کارهای دیوی نکنم. ولی من خیلی ناراحت شدم که بچهها من رو دوست ندارن.
لولو: ناداوان یه فکری میخوای بیا بریم غار پیش مامان شری من برات یتیمچه درست کنه بخور. شاید بیشتر از بستنی دوستش داشتی.
ناداوان: الآن داری من رو مهمونی دعوت میکنی؟ آخه من تو که همهاش دعوا داریم؟
لولو: باشه. حالا اندازهی یه یتیمچه خوردن کارهای دیوی نکن شاید هم این طلسمی که روی برج میلاد گذاشتی هم شکست. منم قول میدم تا بعد از مهمونی خونی مامان شری دستگیرت نکنم.
ناداوان: بله شاید شکست. آهای بچهها یادتون باشه خودتون بستنی نخواستین، حالا که اینطور شد منم میرم یتیمچه میخورم.
لولو: بذار منم خدافظی کنم. بچهها ممنون که برای من صداهاتون رو میفرستین. بعد از خدافظی من خاموش نکنین تا صدای چندتا از دوستامون رو بشنویم. اگر هم خواستین میتونین برام صدا بفرستین. کافیه برین به سایت داروگ یعنی داروگ کیدز دات کام و از اونجا برام صدا بفرستین.
ناداوان: داروگ هم با ویه.
لولو: ا ناداوان چرا الکی پلکی میگی. داروگ با دبلیوه. تا قسمت بعد مراقب کشفهاتون باشید.