آقای پی: سلام من آقای پی هستم و اینجا استودیو چی؟کجا؟چرا؟ است به پادکست سوالهای یهویی خوش اومدید.
{موسیقی}
آقای پی: بچهها حالا که پادکستهای دیگهی داروگ فعلا قسمت جدید ندارن من فکر کردم بهترین موقع است که ببینیم گویندهی جدید پادکست سوالهای یهویی کی می تونه باشه. فقط باید صبر کنیم که صاد هم بیاد. نمیدونم کجاست.
{صدای تق و توق}
صاد: من همینجا هستم آقای پی. این پشت استودیو هستم. دارم مییام.
{صدای پا}
صاد: سلام بچهها. سلام بزرگترها.
آقای پی: خب صاد چندتا صدا داریم؟
صاد: چندتایی صدا داریم که خیلی خوب و عالی بودن. کلی استعداد گویندگی با صداهای فوق العاده. هم بچهها صدا فرستادن هم بزرگترها.
آقای پی: خب پس منتظر چی هستی؟ من خیلی دوست دارم صداها رو بشنوم. پخش کن صداها رو دیگه.
صاد: باشه باشه آقای پی. بذار اول صدای بچهها رو پخش کنم. اولین صدا برای هلیا است.
{دینگ}
هلیا: سلام آقای پی من هلیا هستم من دوست دارم گویندهی پادکست شما باشم.
آقای پی: وای چه صدای قشنگی همین خوبه. هلیا میتونه گویندهی جدید ما بشه.
صاد: وایسا آقای پی کلی صدای دیگه هم هست.
آقای پی: خیلی خب باشه. پس صدای بعدی رو پخش کن.
صاد: صدای بعدی رو فریدون رحمانی فرستاده.
{دینگ}
فریدون رحمانی: آقای پی من استعداد گویندگی زیاد دارم اگر بخواهید من میتونم گوینده بشم. خدافظ.
آقای پی: به به همین صدا خوبه. صدای فریدون عالیه.
صاد: آقای پی صبر کن حد اقل صدای بقیه رو هم گوش بدیم.
{دینگ}
هامین شمشیری: سلام آقای پی منم هامین از گچساران نزدیک ۶ سالمه میخواستم برای آگهی شما ثبتنام کنم. خدافظ.
آقای پی: ا هامین دوست قدیمی داروگ قبلا هم برای ما سوال فرستاده بود. خیلی صداش خوبه. عالیه. همین بشه گویندهی ما.
صاد: از دست تو آقای پی. باید اول صدای همهی بچهها رو گوش بدیم.
آقای پی: صاد تو هم سخت میگیریها.
صاد: من که نگفتم نه. میگم اول صدای همهی بچهها رو بشنویم بعد. حالا بیا صدای حافظ رو گوش بده.
حافظ چمنی: سلام من حافظ چمنی هستم امروز اومدم برای گویندگی صدا بفرستم. دو پرنده کوچک در جنگل زندگی میکردند اسم یکی کوشا و اسم دیگری نوشا بود. آنها شبیه هم بودند و همیشه با هم پرواز میکردند. پدر و مادرشان به آنها گفتند که شما دیگر بزرگ شدهاید باید چیزهای دیگر هم یاد بگیرید. این هم تست صدای من بود امیدوارم قبول بشم. خدافظ.
آقای پی: خب باقیش چی؟
صاد: باقی چی، چی؟
پرندهها چی شدند؟
صاد:آقای پی این تست صدای حافظ بود.
آقای پی: انقدر صداش خوب بود که من فکر کردم قصهاش ادامه داره.
صاد: خب نوبت صدای پارسا است.
{دینگ}
پارسا عسکری: سلام من خیلی صداها رو میتونم در بیارم مثلا سلام سلام سلام سلام سلام سلام سلام. اگر هم بخواهید میتونم صداهای دیگهای دربیارم که واضح تر باشه. ولی چیز دیگه یادم نمییاد آهان این هم بلدم. سلام سلام. میتونین یکی از اینها رو انتخاب کنین.
آقای پی: واووو. چقدر صداهای مختلف و جالب. چقدر قشنگ من نمیتونم اینقدر صداهای مختلف دربیارم.
صاد: خب صدای بچهها تموم شد.
آقای پی: خب حالا چی کار کنیم؟ این همه گویندهی خوب و عالی برامون صدا فرستادن. چی کار کنیم.
صاد: منم نمیدونم چی کار کنیم. تازه غیر از بچهها بزرگترها هم صدا فرستادن.
آقای پی: خب صدای بزرگترها رو هم پخش کن.
صاد: خب باشه بیا صدای خانم مریم رو پخش کنیم.
مریم: نمونهی صدا برای پادکست پادکست داروگکیدز دات کام……
آقای پی: صدای بزرگترها هم خوبهها.
صاد: این هم صدای خانم زینبه.
زینب: سلام میخوام براتون از روی کتاب بزرگترین گربهی جهان بخونم. سه شنبهها کلاس ما در طبیعت برگزار میشود. امروز وقتی …..
{صدای خر و پف}
صاد: ا آقای پی خوابت برد؟ آقای پی آقای پی..
آقای پی: گربه سان من کو. گربهسان من کو.
صاد گربهسان چیه آقای پی. چرا خوابیدی؟
آقای پی: آخه من داشتم صدای خانم زینب رو گوش می دادم انقدر خوب میخوندن من یاد قصههایی افتادم که شبها وقتی بچه بودم مامانم برام میخوند تا خوابم ببره. خیلی عالی بود.
صاد: خب حالا میگی چی کار کنیم؟
آقای پی: من میگم بیایم اول انتخاب کنیم که گویندهمون رو از میان بچهها انتخاب کنیم یا از بین بزرگترها.
صاد: خب باشه. نظرت چیه. از بچهها انتخاب کنیم یا از بین بزرگترها.
آقای پی: من میگم از بین بزرگترها.
صاد: چرا؟
آقای پی: برای اینکه تعداد بچهها خیلی زیاد بود همهشون هم صداهاشون خوب بود. اما بزرگترها فقط دو تا بودن انتخاب بین دوتا راحتتره تا بین ۵ تا.
صاد: ا آقای پی این چه حرفیه میزنی. میخوای کار خودت رو راحتتر کنی؟ ما باید ببینیم صدای کدوم یکی از این گویندهها بیشتر به درد پادکست سوالهای یهویی میخوره.
آقای پی: خب همهشون به درد میخوردن. همهشون هم خوب بودن. بعدش هم کی گفته راحتتر کردن کار درست نیست؟
{صدای تعجب}
صاد: چی میگی آقای پی؟
آقای پی: بابا مگه من مسئول سوالهای یهویی نیستم. من میگم. بزرگترها.
صاد: من قبول ندارم.
{صدای تلفن}
آقای پی: یعنی چی قبول نداری.
صاد: حالا تلفن رو جواب بده ببینیم کیه زنگ زده. بعدش با هم حرف میزنیم.
{صدا برداشتن تلفن}
آقای پی: سلام اینجا پادکست سوالهای یهوییه من هم مسئول سوالهای یهویی آقای پی هستم. بفرمایید.
مهرآفرین نفریه: سلام آقای پی سلام آقای صاد.
آقای پی: ا مهرآفرین تویی؟ سلام.
صاد:سلام مهرآفرین.
مهرآفرین: به نظر من پادکست جدیدتون یه اشکالی داشت.
آقای پی: چه اشکالی؟
مهرآفرین: شما چرا نمیآین از بچهها انتخاب کنین.
صاد: چطور مگه؟
مهرآفرین: ما کلا خیلی ذوقزده بودیم که شما بگین از بین بچهها بخواین انتخاب کنین. برای اینکه ما هر کدوم یک نقشی رو داریم برای عروسکهامون ایفا میکنیم.
آقای پی: چرا؟
مهرآفرین: برای اینکه یاد بگیریم در آینده چطوری یه پادکست درست کنیم. من تا پادکست شما رو باهاش آشنا شدم و میخوام یه پادکست درست کنم. ولی وقتی فهمیدم میتونم برای عروسکهام هم اجرا کنم و اونها رو تماشاچیهام بکنم شما بهتر بود بگید میخواهید از بچهها استفاده کنید نه بزرگترها.
آقای پی: یعنی تو اینجوری فکر میکنی مهرآفرین؟ بذار پس یه ذره ما فکر کنیم ببینیم چی کار کنیم. فعلا خدانگهدار.
مهرآفرین: خدانگهدار.
صاد: خیلی پیچیده شد این انتخاب گویندهها.
آقای پی: یه فکری یه فکری. وقتی صدای همهی بچهها خوبه چطوره برای هر کدوم از بچهها و بزرگترها یه پادکست درست کنیم.
صاد: چی؟ آقای پی؟ ما چطوری برای هر کدوم از بچهها و بزرگترها یه پادکست درست کنیم.
آقای پی: اینجوری میشه ۷ تا پادکست. اینکه بهتر از یه پادکسته سوالهای یهوییه.
صاد:اولا که هفتتا نمیشه بیشتر میشه. بعضیها صدا نفرستادن ولی ایمیل زدن و گفتن دوست دارن گوینده بشن.
آقای پی: واقعا؟
صاد: بله. مثلا نگاه کن این ایمیل خانم نیلوفره که یک پسر ۵ ساله دارن. نوشتن که:
اسم من نیلوفر هست و یک پسر ۵ساله دارم و همین یکم پیش از نوشتن این ایمیل در حال گوش دادن به سوال بازی با دوست باحال دنا بودیم و قبلشم برای بار چندم آگهی آقای پی رو گوش دادیم و این شد که من دارم به شما ایمیل میزنم.پسر من باور داره که اگه ما با شما کار کنیم میتونه از نزدیک ناداوان و ستوان ویزبی رو ببینه و حتی شاید دانابات رو هم ببینه و سوالاش رو ازش بپرسه ما کلی صحبت کردیم و از من خواست به شما ایمیل بزنم و اول بپرسم آیا گوینده کودک نیاز دارید؟ که اگه نیاز داشتید خودش پیش قدم بشه و اگر گفتید نیاز ندارید بپرسم به کسی که گوینده نباشه ولی دلش بخواد گوینده توی پادکست داروگ بشه نیاز ندارید؟
آقای پی: ای بابا اینجوری که خیلی سخت و پیچیده شد که. حالا چی کار کنیم؟
صاد: وایسا اول یه چیزی بگم. دوست خوب داروگی که برای ما ایمیل زدی تو همیشه میتونی برای ما صدات رو بفرستی و از هر کدوم از شخصیتهای داروگ که سوال داشتی سوالت رو بپرسی. مثل همهی بچهها که این کار رو میکنند. البته اینکه ما بتونیم به همهی سوالها جواب بدیم واقعا سخته. چون تعداد سوالها خیلی زیاده.
آقای پی: و ما هم هنوز نتونستیم گویندهمون رو پیدا کنیم. هق هق
صاد: آقای پی: چرا داری گریه میکنی؟
آقای پی: نمیدونم. من گاهی که جواب سوالم رو پیدا نمیکنم گریهام میگیره.
صاد: ایرادی نداره. ما خیلی خوبه که بتونیم احساساتمون رو نشون بدیم. خب حالا میگی چی کار کنیم.
آقای پی: گفتم دیگه به نظر من به تعداد بچهها پادکست درست کنیم. اینجوری کلی گویندهی فوقالعاده با صداهای جذاب و عالی داریم.
صاد: آقای پی نمیشه.
آقای پی: چرا؟
صاد: آقای پی ما حتی نمیرسیم به همهی سوالهای بچهها جواب بدیم چه برسه به اینکه بخوایم برای هر کدوم از بچهها یه پادکست جدا درست کنیم. میدونی چند هزارتا پادکست ممکنه بشه.
آقای پی: راست میگی. من دیگه چیزی به کلهام نمیاد.
صاد: منم چیزی به ذهنم نمیرسه.
آقای پی: هان یه چیزی. چطوره زنگ بزنیم به ستوان ویزبی. اون معمولا خوب فکر بکرایی به کلهاش میاد.
صاد: باشه ضرر نداره. در ضمن اون هم فکر بکره آقای پی.
آقای پی: باشه باشه. الان میگیرمش.
{صدای شماره گرفتن}
آقای پی: الو سلام ستوان ویزبی.
ویزبی: سلام آقای پی چطوری خوبی؟ چی شده؟ آقاشاه دوباره نتونسته من رو پیدا کنه به تو زنگ زده؟
آقای پی: نه نه ستوان. یه کار دیگه باهات داشتم.
ویزبی: خب چی کار داشتی؟
آقای پی: ببین ستوان تو قسمت آخر پادکست سوالهای یهویی رو گوش دادی؟
ویزبی: آره گوش دادم. همون که توش آگهی دادین برای گوینده.
آقای پی: آره آره اتفاقا دربارهی همون آگهی بهت زنگ زدم.
ویزبی: میدونستم میدونستم. حتما هیچکس دلش نخواسته بیاد تو پادکستت ها ها ها. ایرادی نداره. اگر بخوای من میتونم بهت افتخار بدم بیام توی پادکستت.
آقای پی: من افتخار نمیخوام ممنون. در ضمن ها ها ها به خودت کلی از بچهها صدا فرستادن و گفتن می خوان گویندهی پادکست من بشم. حتی بزرگترها هم صدا فرستادن.
ویزبی: چی؟ واقعا؟ خب پس مشکل چیه؟
آقای پی: مشکل اینه که همهشون خیلی خوب و عالی هستن. من و صاد هم نمیدونیم کدوم رو انتخاب کنیم. انقدر صداها خوبه که ما اصلا نمیدونیم چطوری انتخاب کنیم.
ویزبی: هان؟ که اینطور؟ پس ماجرا اینه؟
آقای پی:بله.
ویزبی: میگم آقای پی آگهیای که تو پادکستت اعلام کردی رو میتونی یه بار دیگه بخونی ببینیم شرایط گویندگی چی بود؟
آقای پی: صاد اون متنی که خوندی رو بده.
صاد: بیا بگیر آقای پی.
آقای پی: ما اینو خوندیم. اصلا مهم نیست که چه رنگی باشین، چه شکلی باشین، چه جانوری باشین، یا غذاتون چی باشه. چه توی جنگل زندگی کنید چه توی شهر، چه چهارپا باشید یا دوپا، چه علفخوار باشید یا مگسخوار، اگر به دانستن علاقه دارید و کنجکاو هستید. اگر گوینده هستید و دوست دارید گویندهی پادکستهای داروگ هم باشید کافیه به ما ایمیل بزنید. ما یک نفر رو لازم داریم که سابقه گویندگی داشته باشه و به آقای پی ….
ویزبی: هان هان. همینجا وایسا. وایسا.
آقای پی: بیا وایسادم. خب ادامهاش رو بخونم؟
ویزبی: آقای پی منظورم این نبود که روی پاهات وایسی. منظورم این بود که صبر کنی. حالا آخرین شرطی که خوندی رو دوباره بخون؟
آقای پی: نوشتم که ما یه نفر رو لازم داریم که سابقهی گویندگی داشته باشه.
ویزبی: خب ببین کدوم یکی از کسانی که برات صدا فرستادن سابقهی گویندگی داره. اونی که سابقهی گویندگی داره رو انتخاب کن.
آقای پی: آهان. آفرین خوب بکر فکری کردی ستوان ویزبی. همین کار رو میکنیم. خدافظ.
ویزبی:خدافظ.
{صدای قطع کردن}
آقای پی: خب صاد بگو ببینم کدوم یکی از دوستامون که برامون صدا فرستادن سابقهی گویندگی دارن. همون رو انتخاب میکنیم. اینجوری مشکلمون حل میشه.
صاد: نه نمیشه.
آقای پی: چرا نمیشه؟
صاد: به این خاطر که هیچکدوم سابقهی گویندگی ندارن.
{صدای تعجب}
آقای پی: چی؟ اینجوری که همه حذف میشن. باز ما بی گوینده میمونیم.
صاد: تازه باید به همه فرصت داد تا استعدادهاشون شکوفا بشه.
آقای پی: پس بریم برای همه پادکست درست کنیم.
صاد: نه. خب اون هم که نه. هق هق.
آقای پی: صاد تو هم گریهات گرفت.
صاد: آره خیلی انتخاب سختیه.
آقای پی: پس بیا با هم گریه کنیم.
{گریهی دو تایی}
{تق تق در}
آقای پی با گریه: کی هستی بیا تو در بازه.
{صدای باز شدن در}
رودی: سلام آقای پی سلام صاد. منم رودی.
صاد با گریه: ا سلام رودی. خوش اومدی.
رودی: چرا دارین گریه میکنین؟
آقای پی با گریه: آخه نمیدونیم چی کار کنیم. نمیتونیم بین کسایی که برامون صدا فرستادن انتخاب کنیم.
صاد با گریه: همهشون صداشون خوبه.
آقای پی با گریه: هیچکدوم هم سابقهی گویندگی ندارن.
رودی: اتفاقا من هم برای همون آگهیتون اومدم.
آقای پی: چی؟ یعنی تو میخوای جای ما انتخاب کنی؟
صاد: آخ رودی کاش تو جای ما انتخاب کنی. ما اصلا نمیتونیم این کار کنیم.
رودی: ولی من نمیخوام انتخاب کنم.
آقای پی: پس برای چی اومدی؟
رودی: اومدم که تست بدم برای گویندگی.
آقای پی و صاد: اومدی تست بدی؟
رودی: آره اومدم تست بدم. اگه هنوز تست میگیرین.
آقای پی: آره آره تست میگیریم. خب یه چیزی برامون اجرا کن.
رودی: خب من میخوام یه بخش از کتاب حقیقت و مرد دانا نوشته آقای بهرام بیضایی رو براتون بخونم.
صاد: ا آقای بیضایی همون نویسنده و کارگردان بزرگ ایرانی چه خوب بخون برامون.
رودی صداش رو صاف میکنه و بعد شروع میکنه
کودک: شب در خانه، پسرک به پدرش گفت: پدر تو بازیِ دیشب را دیدی. خندههایت یادم هست.
پدر میخنده: یادت هست؟
کودک: هان. بگو، چه چیزی در آن عوض شده بود؟
پدر: مگر باید چیزی عوض شده باشد؟
کودک: بله: حقیقت.
پدر: حقیقت؟ تا به حال عجیبتر از این نشنیدهام. حقیقت که عوض نمی شود پسر. به کارت برس. شامت را خوردی؟ درسهای مدرسه را حاضر کن.
رودی دوباره با صدای خودش: خوب بود؟
آقای پی: هر دوتاش خودت بودی؟
رودی: آره دیگه. مگه کس دیگه هم اینجا هست؟
صاد: نه خیلی خوب بودی.
رودی: اگه بخواین صداهای جورهای مختلف هم میتونم در بیارم. مثلا
{هر کلمهای که میگه صدای شبیه به اون در میاره}
پیرزن، یه پسر شیطون، یا صدای دزد دریایی…
آقای پی: واااو رودی این همه صدا رو از تو گلوت در میاری؟
رودی: آره دیگه. من کلی کلاس گویندگی رفتم.
صاد: ولی نمیشه ما گفتیم که باید سابقهی گویندگی داشته باشی.
رودی: خب من گویندهی یه قسمت پادکست چی؟کجا؟چرا؟ بودم دیگه. جای دنا.
آقای پی: ا ا ا ا آره راست میگه. راست میگه. رودی سابقهی گویندگی هم داره.
صاد: آره رودی همهی شرایط رو داره.
آقای پی: آره پس انتخاب ما میشه رودی؟
صاد با تردید: فکر کنم.
آقای پی: پس بقیهی کسایی که برامون صدا فرستادن چی؟
صاد: خب شاید ما نتونیم برای همهی کسایی که برای ما صدا فرستادن پادکست درست کنیم ولی هر کسی هرجایی که باشه میتونه خودش پادکست درست کنه. مثل من و تو آقای پی. من و تو هم از اولش که گوینده نبودیم. خوبی پادکست همینه که هر کسی هر جای دنیا که باشه میتونه حتی با میکروفون گوشیش هم پادکست درست کنه. بچهها هم اگر دوست داشته باشن میتونن با کمک بزرگترها پادکست خودشون رو درست کنند.
رودی: خب من از کی باید پادکست درست کنم.
آقای پی: بیا الآن از بچهها خدافظی کنیم بعد بشینیم با هم ببینیم قسمت بعدی سوالهای یهویی چه شکلی باشه.
رودی. باشه.
صاد: بچهها شما همیشه میتونین برای ما صدا بفرستین کافیه برین به سایت داروگ یعنی داروگ کیدز دات کام.
آقای پی: داروگ هم با دبلیوه.
رودی: یهویی خدافظ.
آقای پی: ا این رو من باید بگم.
رودی: نه دیگه من گفتم. یهویی خدافظ یهویی خدافظ.
آقای پی: نخیر. اصلا یهویی نه.
{صدای فید میشه.}
