لوبت و سنگ الجمویی

دانابات: یک درخواست کمک از لولو

لولو: لوبت خفاش برای کمک آماده است.

{موسیقی}

لولو: سلام بچه‌ها. من لوبتم خفاش جهانگرد که عاشق کشف معماهاست. برای چالش امروز آماده هستید؟

{موسیقی}

لولو: ای ناداوان فرقی نمی‌کنه زیر زمین باشی یا بالای ابرها. با لوبین پیدات می‌کنم. اگه توی دریاها قایم شده باشی یا تو دل غارهای پیچ در پیچ با لوشنل راهو پیدا می‌کنم و می‌یام. منتظرم باش.

{موسیقی}

دانابات: ولی یادت باشه فعلا لوشنل نداری.

لولو: آخ یادم نبود. لوشنل دست ناداوانه. ولی ایراد نداره با کره‌ی دیو دونگ می‌رم به کمک.

دانابات: فقط این دفعه مراقب باش ورد جادویی رو اشتباه نگی دوباره صدات قطع بشه.

لولو: حالا بگو ببینم درخواست کمک از کجا است.

دانابات: از نوشهر. آوین درخواست کمک رو فرستاده.

لولو: ا صدای آوین رو پخش کن ببینم.

آوین خزاعی: سلام من آوین خزاعی هستم از نوشهر. ناداوان همه چی رو زده به هم ریخته خودمم نمی‌دونم چرا همه‌ی وسایل بچه‌ها رو برداشته. دریا رو کرده مثل یه جای دیگه مثل جنگل. جنگل رو هم کرده همون جای دریا. شنای جای درخت‌هاست. درخت‌ها مثلا توی خونه اند. من خودمم نمی‌دونم قاطی کردم. من وقتی داشتم می‌اومدم تو اتاقم یهویی یه درخت دیدم. تو رو خدا کمک‌مون کن به بچه‌های نوشهر کمک کن و خداحافظ.  

لولو: ای وای از دست این ناداوان. دانابات، لوپرک آماده است؟

دانابات: مگه برای کره‌ی دیو دونگ به لوپرک نیاز داری؟

لولو: حواسم کجاست؟ نه. راستش این کره‌ی دیو دونگ اصلا چیز باحالی نیست. کاش زودتر لوشنلم رو پس بگیرم.

دانابات: حالا وردش رو بخون.

لولو: صبر کن یادم بیاد. آهان آهان این بود. دیو دونگ النگ النگ. دیو دونگ پلنگ نهنگ. دیو دونگ ما رو ببرنگ.

{صدای سکسکه}

دانابات: ورد رو اشتباه خوندی.

{صدای سکسکه}

لولو: حتما به خاطر همین هم سکسکه‌ام گرفته.

{صدای سکسکه}

دانابات: اول یک لیوان آب بخور.

لولو: باشه بذار آب بخورم.

{صدای خوردن آب}

لولو: خب فکر کنم بهتر شدم. حالا بذار فکر کنم ببینم یادم می‌یاد ورد این کره‌ی دیودونگ چی بود؟

دانابات: لازم نیست فکر کنی. من قسمت قبل پادکست لوچیستان رو بررسی کردم و ورد کره رو روی لوبین ارسال کردم می‌تونی از اونجا بخونیش.

لولو: آفرین دانابات. چه‌قدر خوب هنوز لوبین رو دارم. خب ببینم چی فرستادی. آهان اول باید شهر نوشهر رو رو روی کره پیدا کنم. آهان آهان اینجاست. آره. خب حالا ورد رو می‌خونم: دیو دونگ النگ دولنگ. دیو دونگ پلنگ ملنگ. دیو دونگ اجی مجی بی درنگ.

{افکت جادویی}

لولو: خب این هم از این الآن تو نوشهرم. دانابات صدای من رو داری؟

دانابات: آره. حالا برو بالای شهر یه رادار بزن تا بفهمیم چه اتفاقی توی شهر افتاده.

لولو: باشه. بال‌های خفاشی پیش به سوی آسمون شهر.

{آهنگ رادار}

لولو: رادار چرخشی به چپ چپ به راست راست. عقب و جلو تو نوشهر چه خبره؟

{افکت رادار}

لولو: اوه اوه. بچه‌ها داده‌های رادار من چه چیزهای عجیبی نشون می‌ده؟ درخت‌های جنگل همه وسط دریا هستند. بعضی‌هاشون هم از تو پنجره‌ی خونه‌ها اومدن بیرون. حالا باید چی کار کنم؟ چطوری به بچه‌های نوشهر کمک کنم؟

{صدای مته و کندن زمین}

دانابات: این صدای چیه می‌یاد؟

لولو: نمی‌دونم ولی به نظر خیلی دور نمی‌یاد.  بذار  برم دنبال صدا. فکر کنم باید برم به سمت چپ

{صدای بال زدن}

لولو: صدا داره نزدیک‌تر می‌شه. دارم درست می‌رم.

{صدای مته و کندن}

لولو: آهان فکر کنم رسیدم.

دانابات: خب سریع یه رادار بزن ببینیم چه اتفاقی داره می‌افته؟

{آهنگ رادار}

لولو: رادار چرخشی به چپ چپ به راست راست عقب و جلو چی اینجا است؟

{افکت رادار}

لولو: داده‌های رادار من می‌گه یه مته‌ی گنده داره زمین رو سوراخ می کنه. وایسا ببینم اینکه مته نیست. این لوشنل منه.  اونی هم که داره با لوشنل زمین رو سوراخ می‌کنه ناداوانه. آهای ناداوان با تو‌ام داری چی کار می‌کنی.

{صدای مته}

لولو: نه صدام بهش  نمی‌رسه.  وایسا ببینم من باید بفهمم ناداوان چرا داره اینجا یه تونل به این گندگی می‌زنه. این تونل  قراره به کجا برسه.

دانابات: برو بالا و رادار بزن و ببین که تونلی که ناداوان داره درست می‌کنه داره به کدوم سمت می ره. اینجوری اگه روی نقشه رو نگاه کنیم می‌تونیم حدس بزنیم که قراره این تونل به کجا برسه.

لولو: فکر خوبیه. بال‌های خفاشی حرکت.

{بال‌ زدن}

{آهنگ رادار}

لولو: رادار چرخشی به چپ چپ به راست راست. عقب و جلو  تونل ناداوان به کدوم سمته؟

{افکت رادار}

لولو: داده‌های رادار من می‌گن که مسیر تونلی که ناداوان داره می‌کنه یه ذره به سمت جنوب و یه ذره به سمت شرقه. دانابات من اطلاعات رادار رو برات می‌فرستم ببین می‌تونی بفهمی که تونل ناداوان داره به کجا می‌رسه.

{دینگ}

دانابات: اطلاعات دریافت شد. در حال بررسی نقشه‌های ماهواره‌ای هستم. مسیری که ناداوان داره می‌ره به سمت کجوره.

لولو: کجور؟  برای چی کجور؟

دانابات: به نظر می‌یاد داره می‌ره به سمت یه منطقه‌ای که اسمش هست دیو چشمه.

لولو: چی؟! دیو چشمه؟ ناداوان هم دیوه. حتما این تونل یه ربطی به دیو چشمه داره. باید خودم رو سریع برسونم به دیو چشمه. لوشنل پیش به سوی دیوچشمه

{صدای سقوط}

لولو: آخ با کله خوردم زمین. یادم رفت لوشنل ندارم. حالا مجبورم با این کره‌ی دیو دونگ برم که اصلا باحال نیست.

دانابات: البته آسمان و یاسمن نظرشون با نظر تو فرق می‌کنه.

لولو: مگه نظرشون چیه؟

آسمان: سلام لولو می‌خواستم بگم همین دیو دونگ بهتر از لوبین و لوشنله. اون رو هم باید شارژ کنی هم باید بذاری تو برق. اسمم آسمان جلالیه از تهران.

لولو: یاسمن هم نظرش همینه؟

دانابات: خودت گوش بده.

یاسمن: سلام لولو من یاسمنم ۷ سالمه از تهران نیازی نیست که لوشنلت رو پس بگیری تو کره‌ی دیودونگ ناداوان رو داری  می‌تونی با اون سریع‌تر بری. لوشنل که نیاز داره شارژ بشه رو ول کن از کره‌ی دیو دونگ استفاده کن.

لولو: آسمان یاسمن شما راست می‌گین. کره‌ی دیو دونگ هم به شارژ نیازی نداره هم اینکه خیلی سریع‌تر من رو به مقصد می‌رسونه ولی قابلیت‌های دیگه‌ی لوشنل رو نداره. نگاه کنین. مثلا الآن ناداوان داره با لوشنل تونل درست می‌کنه.

دانابات: لولو زودباش الآنه که ناداوان برسه به اونجا.

لولو: آهان بذار ببینم اینجا چه خبره.

{آهنگ رادار}

لولو: رادار  چرخشی به چپ چپ به راست راست عقب و جلو چی اینجاست.

{افکت رادار}

لولو: داده‌های رادار من می‌گه این چشمه ۵ متر طول و سه متر عرضشه. چه بزرگ!  دانابات تو می‌دونی چرا بهش می‌گن دیوچشمه.

دانابات: بر اساس اطلاعاتی که از اینترنت پیدا کردم آب این چشمه توی تابستون‌ها سردتر از زمستون‌ها است.

لولو: آهان شاید به خاطر اینکه برعکسیه اسمش رو گذاشتن دیوچشمه. این دهانه‌ی چشمه چرا اینقدر بزرگه؟ چقدر شبیه دهن یه دیو خیلی بزرگه. وایسا ببینم نکنه این یه دیو طلسم شد است.

{صداهای عجیب و غریب}

دانابات: این صدای چیه؟

لولو: نمی‌دونم خیلی نزدیکه. آهان از کره‌ی دیو دونگه. بچه‌ها کره‌ی دیو دونگ قرمز شده و داره تند و تند دور خودش می‌چرخه. وای چقدر داغ شده. هر لحظه‌ هم داره داغ‌تر و داغ‌تر می‌شه. آخ دستم داره می‌سوزه.

دانابات: بگیرش زیر آب سرد چشمه. شاید اینجوری خنک بشه.

لولو: آفرین چه فکر خوبی کردی.

بید: پیف پیف پیف بوی کره‌ی دیو دونگ می‌یاد. اه کی اینو آورده اینجا.

لولو: من آوردم تو کی هستی که داری حرف می‌زنی؟

بید: من بیدم.

لولو: بیدم چیه. منظورت اینه که تو بودی؟

بید: بود چیه من می‌گم من بیدم. اسمم بیده. من یه دیوم.

لولو: بید؟ چه اسم عجیبی. من اکوانِ دیو و دیو سپید شنیده بودم. بید دیو نشنیده بودم.

بید: شانس آوردی اینجا پشت دهانه‌ی غار گیر کردم و الا به حسابت می‌رسیدم. من یه زمانی سردار شاه مازندران بودم.

لولو: خب حالا اون پشت چی کار می‌کنی؟

بید: تقصیر رستمه دیگه. من رو شکست داد منم تبدیل شدم به این چشمه‌ای که‌ می‌بینی. حالا هم اون کره‌ی دیو دونگت رو از توی چشمه‌ی من در بیار.

لولو: آخه داغ و قرمز شده بود برای همین کردم تو آب خنک شه.

بید: خب معلومه داغ و قرمز شده. هر کره‌ی دیو دونگی مخصوص یه دیو خاصه. اگه به یه دیو دیگه نزدیک کنی داغ و قرمز می‌شه بعدم می‌سوزه. حالا هم تا نسوخته اینجا رو نترکونده برش دار ببرش اون طرف بنداز بالای اون درخته که از من فاصله داشته باشه.

لولو: باشه. ولی تا بر می‌گردم نری‌ها. باهات کار دارم.

بید: باشه. زود بیا می‌خوام دوباره بخوابم.

لولو: بال‌های خفاشی پیش به سوی درخت

{صدای بال زدن}

لولو: من برگشتم. نخوابیدی که.

بید: نه نخوابیدم. بگو ببینم تو که خفاشی کره‌ی دیودونگ دست تو چی کار می‌کنه؟

لولو: تو از کجا فهمیدی من خفاشم.

بید: خب گفتی بال‌های خفاشی فلان.

لولو: آهان آره آره. من خفاشم. ببین این کره‌ی دیو دونگ برای یه دیو ناقلا به اسم ناداوانه.

بید: ناداوان پسر پسر عموی دیو سفید رو می‌گی؟

لولو: آره آره همون رو می‌گم.

بید: همون که عاشق شکلات و بستنیه.

لولو: بله بله. می‌شناسیش؟

بید: معلومه که می‌شناسمش. همون دیویه که تند و تند معما درست می‌کنه دیگه.

لولو: بله. همونه. اون لوشنل من رو که باهاش می‌رفتم به همه جا رو ازم گرفته. منم مجبور شدم کره‌ی دیودونگش رو بگیرم.

بید: باریکلا ناداوان چه زرنگ شده.

لولو: حالا هم با لوشنل من داره یه تونل می‌کنه از نوشهر به اینجا. الآناست که برسه به اینجا.

بید: چی؟ اون داره تونل می‌کنه از نوشهر به اینجا؟

لولو: بله تازه شهر نوشهر رو هم طلسم کرده.

بید: حتما الان درخت‌ها تو دریان. شنای ساحل هم رفتن توی جنگل.

لولو: آره تو از کجا می‌دونی.

بید: خب معلومه دیگه. اون می‌خواد آب دریا رو بکشه اینجا با آب چشمه‌ی من قاطی کنه.

لولو: برای چی می‌خواد این کار رو بکنه؟

بید: اینجوری می‌تونه صاحب سنگ الجمویی بشه.

لولو: سنگ الجمویی چیه دیگه.

بید: سنگیه که روی سپر من بود. زمانی که من نگهبان چاه بیژن بودم شاه مازندران اون سنگ رو داد به من که بذارم روی سپرم. اینجوری هیچ شمشیری نمی‌تونست سپر من رو خراب کنه. اگه ناداوان بتونه آب شور دریا رو با آب چشمه‌ی من که زلال و شفافه قاطی کنه. سنگ الجمویی از دل چشمه میفته بیرون و چشمه برای همیشه خشک می‌شه.

لولو: بچه‌ها سپر یه چیز پهن و محکم بود که جنگجوهای قدیم برای اینکه شمشیر بهشون نخوره اون رو می‌گرفتن دستشون.  وایسا ببینم ناداوان سنگ الجمویی رو برای چی می‌خواد.

بید: لابد می‌خواد بزنه به این لوشنل تو. اینجوری دیگه هیچکس نمی‌تونه جلوش رو بگیره چون هیچ چیزی که روش سنگه رو خراب کنه. 

لولو: حالا من چطوری جلوش رو بگیرم؟

بید: کار سختیه ولی نشندنی هم نیست. برو نوشهر . اگه بتونی طلسم شهر رو باطل کنی و درخت‌ها برگردونی سر جاشون، خود درخت‌ها نمی‌ذارن که آب دریا بیاد و بریزه توی تونل ناداوان. درخت‌ها همیشه زمین رو نجات می‌دن.

لولو: حالا چطوری طلسم رو باطل کنم؟

بید: بگرد دنبال یک چراغ بنفش زیر یک چراغ قرمز زیر  یه چراغ زرد زیر یک چراغ سبز. من دیگه باید بخوابم.

لولو: صبر کن یه چیز بنفش چیه دیگه؟

بید:  خداحافظ. من خوابم میاد.

لولو: ای بابا، خدافظ. اینم دیوه دیگه. الان وقت خوابشه. خب باید برگردم نوشهر. بال‌های خفاشی به سمت کره‌ی دیودونگ

{صدای بال زدن}

لولو: آهان. اینم نوشهر روی نقشه. خب. ورد چی بود؟ آهان یادم اومد. دیو دونگ النگ دولنگ. دیو دونگ پلنگ ملنگ. دیو دونگ اجی مجی بی درنگ.

{افکت جادویی}

لولو: خب برگشتم به نوشهر.  حالا این ۴ تا چراغ رنگی رو چطوری پیدا کنم.

دانابات: یک بار دیگه بالای شهر رادار بزن شاید سرنخی پیدا شد.

لولو: باشه.

{آهنگ رادار}

لولو: رادار چرخش به چپ چپ به راست راست عقب و جلو چی اینجا است.

{افکت رادار}

لولو: داده‌های رادار من نشون می‌ده که توی شهر نوشهر پر از چراغ‌های رنگیه. رنگ و وارنگ. الان هم که داره کم کم هوا تاریک می‌شه هی تعداد چراغ‌ها بیشتر و بیشتر می‌شه. چراغ مغازه‌ها چراغ خونه‌ها، چراغ‌های راهنمایی و رانندگی و کلی چراغ دیگه.

دانابات: خب داده‌های رادار رو برای من بفرست که آنالیز کنم.

لولو: بیا فرستادم.

دانابات: من ۹۰۰۰ چراغ می‌بینم. خب بیا اول چراغ‌هایی که به رنگ‌های دیگه غیر از اون ۴ تا رنگ  هستند رو از روی داده‌های رادار حذف کنیم.

لولو: فکر خوبیه.

دانابات: ۳۳ درصد چراغ‌ها حذف شدن.

لولو: یعنی تقریبا یک سوم چراغ‌ها. بچه‌ها شما هم حساب کنید. ۹ هزارتا چراغ داریم. تقسیم بر ۳ کنیم می‌شه ممممم آهان ۳ هزارتا چراغ. حالا این ۳ هزارتا رو از ۹ هزارتا چراغ‌ کم کنیم می‌شه مممممممم ۶ هزار چراغ.

دانابات: درسته.

لولو: حالا به نظرم بیا و چراغ‌های تنها رو حذف کن. منظورم چراغ‌هاییه که زیر هیچ چراغ دیگه‌ای نیستند. 

دانابات: فکر خوبیه. اینجوری ۵۰ درصد چراغ‌ها حذف می‌شه.

لولو: آخجون من عاشق ریاضی‌ام. بچه‌ها شما هم حساب کنیم. ۵۰ درصد یعنی نصف. نصف ۶ هزارتا چندتا می‌شه؟ { با کمی مکث} بله ۳ هزارتا می‌شه.

دانابات: درسته. الآن فقط چراغ‌های راهنمایی رانندگی باقی مانده‌اند.

لولو: چی؟ چراغ‌های راهنمایی رانندگی. آهان آره راست می‌گی. چراغ‌های راهنمایی رانندگی سه رنگ قرمز و زرد و سبز رو کنار هم دارند.

دانابات: البته غیر از یکی‌شون که توی میدان نزدیک بازار نوشهره.

لولو: چی؟ اون مگه چه فرقی می‌کنه.

دانابات: اون یه چراغ بنفش هم داره. همه ماشین‌ها توی میدون نزدیک بازار دارن با هم تصادف می‌کنن چون نمی‌دونن وقتی چراغ بنفش می‌شه نوبت کیه که حرکت کنه.

لولو: حتما همونه باید بریم اونجا. بال‌های خفاشی به سمت میدان نزدیک بازار .

{صدای بال زدن}

لولو: من رسیدم. بذار از چراغ راهنمایی آویزون بشم.

دانابات: زودباش. چندتا از بچه‌ها پیام فرستادن که آب دریا داره می‌ریزه توی تونل. به نظر میاد ناداوان موفق شده تونل رو تموم کنه. تو باید تا قبل از اینکه آب دریا به چشمه برسه طلسم رو بشکنی.

{صدای تق و توق}

لولو: وای چه وحشتناک. آهان ایناهاش. خودشه. یه چراغ بنفشه. یه شیشه‌ی طلسم هم توی چراغه. فهمیدم چراغ رو پرت می‌کنم پایین که با طلسم هر دوشون بشکنن.

{صدای تق تق}

لولو: نشکست. وایسا ببینم حتما شیشه‌ی چراغ نشکنه.

دانابات: خب برو چراغ رو لمس کن شاید قفلی چیزی داشته باشه روش.

لولو: الان می‌رم.

{صدای بال زدن}

لولو: خب بذار چراغ رو لمس کنم. یه چیزی روش نوشته. نوشته یک میوه‌ی خوشمزه که از دوتا حیوون درست شده نام ببر.

دانابات: چی؟ میوه که از حیوون درست نمی‌شه. میوه از درخت و گیاه درست می‌شه

لولو: چقدر سخته. یه میوه که از دوتا حییون درست شده؟ باید فکر کنم.

دانابات: عجله کن. عجله کن.

لولو:‌آهان فهمیدم فهمیدم خربزه.

{آهنگ حل شدن معما}

دانابات: جوابت درست بود.

لولو: ا چراغ باز شد. الان شیشه‌ی طلسم رو می‌شکنم.

{صدای شکستن}

لولو: طلسم باطل شد.

دانابات: داره پیام‌هایی از بچه‌ها به من می‌رسه که می‌گن درخت‌ها برگشتن به جای قبلی‌شون. آب دریا هم برگشت به دریا و دیگه توی تونل نمی‌ریزه.

لولو: ها ها ها. حالا ناداوان حالا‌ حالاها باید وایسه منتظر بلکه آب بیاد ولی هیچوقت نمی‌یاد.

دانابات: تو هم می‌تونی برگردی به استودیو.

لولو: باشه بذار از بچه‌ها خدافظی کنم. بچه‌ها ممنون که برای من صداهاتون رو می‌فرستین. من خیلی خوشحال می‌شم که صداهاتون رو می‌شنوم. ممنون که کمک می‌کنین که جلوی طلسم‌های ناداوان رو بگیرم. راستی یادتون نره پادکست‌های سیاره‌ی کلمپه رو هم گوش بدید. اصلا یه سر به سایت داروگ بزنید و اونجا همه‌ی پادکست‌های ما رو می‌تونین پیدا کنین. داروگ کیدز دات کام داروگ هم با دبلیوه. تا قسمت بعد مراقب کشف‌هاتون باشید.

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پیمایش به بالا